سریال ویچر

ویچر

The Witcher

سریال ویچر - ویچر

نوع

سریال تلوزیونی

گارگردان

  • توماس بگینسکی
  •  آلیک ساخارف
  • کارلوت برندستروم

تهیه‌کننده اجرایی

  • شان دنیل
  • جیسون براون
  • لورن اشمیت هیسریش

تهیه‌کننده

  • توماس باگیسنکی
  • جارک ساوکو

نویسندگان

  • لورن اشمیت هیسریش (شورانر)
  • بو دومایو
  • جنی کلاین
  • دیکلان دبارا
  • سنها کورس
  • کلر هیگینز (دستیار)

مشاور

آندژی ساپکوفسکی

آهنگساز

  • سونیا بلوسووا
  • جیونا اوستینلی

تاریخ انتشار

۲۹ آذر ۱۳۹۸ (فصل ۱)
۲۶ آذر ۱۴۰۰ (فصل ۲)
؟ (فصل ۳)

شبکه

نتفلیکس

سریال ویچر (The Witcher) یک سریال درام فانتزی، ساخته‌ی لورن اشمیت هیسریش است. داستان سریال ویچر بر اساس مجموعه کتاب‌هایی به همین نام به نویسندگی آندژی ساپکوفسکی است. اولین فصل از این سریال در تاریخ ۲۰ دسامبر ۲۰۱۹ توسط نتفلیکس منتشر شد که شامل ۸ قسمت بود. دومین فصل این سریال نیز شامل هشت قسمت که در تاریخ ۱۷ دسامبر ۲۰۲۱ (۲۶ آذر ۱۴۰۰) منتشر خواهد شد. تولید فصل سوم این سریال نیز تائید شده است

داستان سریال ویچر

داستان سریال ویچر به خاطر روایت فواصل زمانی مختلف ممکن است کمی گیج‌کننده باشد. شخصیت‌های محوری داستان سریال گرالت، ینیفر و سیری هستند و به از همین رو سه گاهشمار وجود دارد که به طور همزمان روایت می‌شوند. متن زیر رویدادهای داستان سریال ویچر را به ترتیب تاریخ شرح داده است که این می‌تواند به درک رویدادهای سریال کمک کند.

داستان فصل اول سریال ویچر بر اساس مجموعه داستان‌های کوتاه «آخرین آرزو» و «شمشیر سرنوشت» است که مقدمه‌ای بر حماسه اصلی ویچر هستند.

سال ۱۲۰۶

ینیفر ونگربرگ با خمیدگی ستون فقرات متولد شد و توسط روستای خود طرد شد. قدرت‌های جادویی او باعث شد تا پای او به آکادمی جادویی آرتوزا باز شود.

سال ۱۲۱۰

ینیفر آموزش‌های خود را در آرتوزا به پایان رساند و پس از آن طی یک فرآیند دردناک فرم بدن خود را اصلاح کرد. بهای این زیبایی عدم توانایی در بچه‌دار شدن بود که ینیفر آن را پذیرفت. او ابتدا قرار بود توسط انجمن برادری جادوگران به نیلفگارد فرستاده شود اما او زیر بار این تصمیم نرفت و جایگاهی در دربار جادوگری ادیرن و شهر ونگربرگ پیدا کرد.

در این زمان پادشاه داگورا، پدر ملکه کالانته بر تخت سلطنت سینترا نشسته بود.

در همین سال گرالت، وقتی تنها یک بچه بود توسط مادرش رها شد تا تحت سرپرستی یک ویچر افسانه‌ای به نام وسمیر تحت تعلیم قرار گیرد.

سال ۱۲۳۱

سال‌ها بعد جادوگری به نام استروگوبور که نام جادوگر دیگری به نام آیریون را اتخاذ کرده بود، از گرالت که حالا تبدیل به یک ویچر شده بود درخواست کرد تا شاهزاده رنفری کریدن را بکشد، چرا که باور داشت رفنری با نفرین خورشید سیاه متولد شده و به همین سبب یک هیولا است. زمانی که گرالت در شهر بلاویکن اقدام به کشتن این شاهزاده کرد، رنفری پیش از مرگش به گرالت گفت: «دختری در جنگل همیشه با تو خواهد بود. او سرنوشت تو است.» این گفته‌ی او اشاره به شاهزاده سیرلا از سینترا داشت.

سال ۱۲۴۰

نه سال بعد گرالت با یک آوازخوان/نوازنده به نام یاسکیر آشنا شد که این فرد به یک دوست و همراه در سفرهای گرالت تبدیل شد. این دو در مقطعی با گروهی از الف‌ها روبرو شدند که توسط انسان‌ها از خانه‌شان در دول بلاتانا به بیرون رانده شده بودند.

در همین سال ینیفر مسئول مشایعت ملکه کالیس و دخترش در هنگام یک سفر بود. در طول این سفر که مبدا آن از ادیرن بود، کالسکه‌ی آن‌ها توسط یک جادوگر و هیولای متعلق به او مورد حمله واقع شد. ینفر پس از فرار از طریق باز کردن چند پورتال به این نتیجه رسید که حفظ کردن کالیس غیر ممکن است و به همین سبب او را رها کرد و بچه‌اش را با خود برد. با این حال آن بچه نیز زنده نماند و ینیفر پس از این ماجرا تصمیم گرفت به طور مستقل کار کند.

سال ۱۲۴۳

سه سال بعد تریس مریگولد، جادوگری از دربار تمریا از گرالت درخواست کرد تا به موضوع یک استریگای خطرناک که منجر به تلفاتی در این قلمرو شده بود، رسیدگی کند. موضوعی که یک ارتباط غیر منتظره با پادشاه فالتست داشت. گرالت موفق شد نفرین این استریگا که در واقع دختر فالتست بود را باطل کند.

سال ۱۲۴۹

گرالت به لطف یاسکیر به جشنی از دربار سینترا دعوت شد. این جشن به منظور خواستگاری از دختر ملکه کالانته یعنی شاهزاده پاوتا برگزار می‌شد. ملکه از ارتباط دخترش با فردی دیگر آگاه بود و دوست نداشت که دخترش با این فرد ازدواج کند. در واقع دعوت گرالت در این مهمانی نیز به خاطر وجود اتفاقات احتمالی در همین مورد بود، اگرچه خود گرالت از آن خبر نداشت. آن فرد که با نام دونی شناخته می‌شد در این مهمانی حضور پیدا کرد تا از پاوتا خواستگاری کند. دونی به خاطر یک نفرین چهره‌اش کریه و سرش شبیه به یک جوجه تیغی شده بود. رویدادهایی جادویی و اجتناب‌ناپذیر در این مهمانی باعث شد تا دختر متولد نشده‌ی پاوتا یعنی سیری به خاطر قانون سورپرایز به گرالت پیوند بخورد. با این حال ملکه کالانته که از این موضوع بیزار بود گرالت را از سینترا اخراج کرد.

سال ۱۲۵۶

به دنبال یک حادثه و تاثیرات مرگبار یک جین بر یاسکیر، گرالت برای درمان او به شهر ریند رفت و برای اولین بار با ینیفر ملاقات کرد، که این آغازی بر روابط پیچده‌ی بین آن‌ها بود.

سال ۱۲۶۲

چند سال بعد ینفیر و گرالت باری دیگر به منظور شکار یک اژدهای سبز که توسط بورچ تری جکداوز درخواست شده بود، با هم ملاقات کردند.

سال ۱۲۶۳

با گذشت چند سال از قانون سورپرایز، گرالت برای بردن سیری به سینترا بازگشت تا تعهد خود برای امنیت او را محقق کند. با این حال کالانته نسبت به این اقدام مخالفت کرد و گرالت را به زندان انداخت.

ینیفر به آرتوزا بازگشت و با معلم سابق او یعنی تیسایا دو وریس دیدار کرد. در همین مقطع یک انجمن اضطراری از جادوگران شمالی به منظور تهدید پیشروی ارتش‌های نیلفگارد برگزار شد. جادوگران این جلسه به عدم محافظت از سینترا رای دادند.

ملکه کالانته ارتش سینترا را علیه نیلفگارد رهبری کرد و در این نبرد به شدت مجروح شد. شهر توسط نیفگاردی‌ها گرفته شد و کالانته نوه‌اش سیری را مجبور کرد تا به همراه افرادی فرار کند. خود کالانته نیز پیش از رسیدن نیروهای نیلفگاردی به قلعه‌اش اقدام به خودکشی کرد.

همزمان گرالت نیز از محل اسارتش در سینترا فرار کرد و به جستجوی سیری پرداخت. سیری در یک کمپ از پناهندگان حمله به سینترا مستقر شد و در آنجا با الفی به نام دارا دوست شد. پس از هرج و مرج در این پناهگاه، سیری و دارا از آنجا فرار کردند.

در مقطعی سیری صداهایی را از جنگل بروکلیون شنید و وارد این جنگل جادویی شد. سیری و دارا در آنجا با درایدها دیدار کردند، کسانی که آن‌ها را دعوت به ماندن در این جنگل کردند. سیری در آنجا تصوراتی را از کاهیر، یکی از عاملان امپراتور نیلفگارد مشاهده کرد. در همین حین فرینجیلا، جادوگر نیلفگاردی از یک جادوی ممنوعه استفاده کرد تا موقعیت سیری را ردیابی کند.

کاهیر و فرینجیلا یک داپلر تغییر شکل‌دهنده را استخدام کردند تا به وسیله‌ی او سیری را اسیر کنند. این داپلر خود را به شکل موساک، جادوگر وفادار سینترا درآورد و از آنجا که سینترا رابطه‌ی خوبی با موساک داشت سعی کرد تا او را فریب دهد.

با این حال رفتار این تقلیدکننده باعث تردید سیری و دارا شد و آن‌ها با پی بردن به حقیقت اقدام به فرار کردند. به دنبال این اتفاق یک درگیری بین این داپلر و کاهیر صورت گرفت و داپلر به او حمله کرد.

سیری توسط دارا رها شد و او بار دیگر خود را در میان اهالی سنترا دید. در این مقطع وقتی چند دوست قدیمی به او حمله کردند او با جادویی قدرتمند و غیرمنتظره اقدام به کشتن آن‌ها کرد.

گرالت به کمپ پناهنده‌های سنترا رسید، همان جایی که سیری مدتی پیش در آنجا ساکن بود. آنجا توسط نیلفگاردی‌ها به طور کامل نابود شده بود. گرالت در آنجا برای نجات دادن یک بازرگان، توسط یک هیولا گاز گرفته شد.

در همین زمان ینیفر قبول کرد تا به جادوگرانی دیگر بپیوندد و در شهر سادن علیه نیلفگارد مقاومت کند. سادن یک مکان کلیدی و استراتژیک برای جلوگیری از پیشرفت نیلفگارد بود. با این حال ترفندهای نیلفگاردی‌ها باعث شد تا این مقاومت آن طور که پیش‌بینی شده بود پیش نرود.

در همین حین گرالت که به خاطر گزیده شدن توسط هیولا وضعیت ناخوشایندی داشت توسط آن بازرگان به خانه‌اش حمل شد. پس از رسیدن به خانه مشخص شد که همسر این بازرگان به سیری پناه داده است. سیری دقایقی قبل به جنگل رفته بود و گرالت که متوجه این موضوع شد به او دنبال او رفت. به این ترتیب در پایان داستان سریال ویچر گرالت و سیری همان طور که رنفری پیش‌گویی کرده بود در جنگل به هم پیوستند.

بازیگران اصلی

تولید

توسعه

در ماه می سال ۲۰۱۷ نتفلیکس شروع تولید یک سریال تلویزیونی درام و انگلیسی-زبان بر اساس کتاب‌ها ویچر را تائید کرد.

در دسامبر ۲۰۱۷ گزارشی منتشر شد مبنی بر این که لورن اشمیت هیسریش به عنوان شورانر (showrunner)‌ در تولید این سریال مشغول است. در آپریل ۲۰۱۸، اشمیت هیسریش اعلام کرد که فیلنامه به پایان رسید و فصل اول سریال ویچر شامل هشت قسمت است. در سال ۲۰۱۷ گزارش شده بود که آندژی ساپکوفسکی به عنوان مشاور نوآوری در این سریال نقش دارد اما ساپکوفسکی در اوایل سال ۲۰۱۸ اعلام کرد که هیچ دخالت مستقیمی ندارد. با این حال در آپریل ۲۰۱۸ او با اشمیت هیسریش دیدار کرد و مدتی بعد اعلام شد که ساپکوفسکی در گروه نوآوری این پروژه قرار گرفته است.

نتفلیکس در نوامبر سال ۲۰۱۹ تائید کرد که تولید فصل دوم این سریال در اوایل سال ۲۰۲۰ در لندن آغاز می‌شود و انتشار آن برای ۲۰۲۱ برنامه‌ریزی شده است.

نویسندگی

اولین فصل سریال ویچر داستانی غیر-خطی دارد و بازه‌های زمانی مختلفی را روایت می‌کند، موضوعی که هیسریش اعلام کرده آن را از فیلم دانکرک کریستوفر نولان الهام گرفته است. هیسریش گفته است که داستان ینیفر پیرامون ۷۰ سال را پوشش می‌دهد و داستان سیری تنها مربوط به دو هفته است. بنا بر گفته‌ی او شخصیت‌های ینیفر و سریلا با نمایش دادن پیش‌زمینه‌های داستانی، انگیزه‌ها و سفرها برجسته‌تر شده‌اند تا تماشاگران درک بهتری از آن‌ها داشته باشند. هیسریش در مورد داستان فصل دوم گفته است که این فصل بر پایه‌های فصل اول استوار است و از داستانی متمرکزتر بهرمند است و شخصیت‌ها تعامل بیشتری با یکدیگر خواهند داشت.

منابع