Assassin’s Creed

Assassin’s Creed: Unity

اشتراک‌گذاری

اساسیز کرید: یونیتی

Assassin's Creed: Unity

Assassin’s Creed: Unity - Assassin’s Creed

توسعه‌دهنده

یوبیسافت مونترال

ناشر

یوبیسافت

موتور

AnvilNext 2.0

آهنگساز

کریس تیلتون
سارا شکنر
رایان ایمون

تاریخ انتشار

۱۱ نوامبر ۲۰۱۴

سبک

اکشن-ماجرایی تاریخی

پلتفرم‌ها

پلی‌استشین 4
ایکس‌باکس وان
مایکروسافت ویندوز

درجه سنی

بزرگسالان

Assassin’s Creed: Unity هشتمین بازی اصلی از مجموعه اساسینز کرید است. داستان بازی  Unity پیرامون فردی به نام آرنو دوریان که برای یافتن قاتل پدرخوانده‌اش به اساسین‌ها می‌پیوندد.

داستان Assassin’s Creed: Unity عمدتا در شهر پاریس، و در اواخر قرن هجدهم و در زمان انقلاب فرانسه جریان دارد. دو ناحیه دیگر موجود در بازی ورسای و سنت دنیس هستند.

این بازی در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۱۴ برای پلتفرم‌های پلی‌استیشن 4 و ایکس‌باکس وان و رایانه شخصی منتشر شد.

داستان بازی Assassin’s Creed: Unity

در سال ۲۰۱۴، یک کاربر هلیکس  اینیشیت به کشف خاطرات یک تمپلار که در خدمت ژاک دو مولای بود پرداخت. این خاطرات مربوط به تاریخ ۱۳ اکتبر ۱۳۰۷ و معبدی در پاریس بود، جایی که توسط نیروهای پادشاه فیلیپ فیر مورد حمله قرار گرفت. ژاک با آگاهی از این نبرد، مشاور خود را موظف کرد تا شمشیر عدن و دست‌نوشته پاتر اینتلکتوس را پنهان کند. این مشاور در هنگام دویدن از میان میدان جنگ متوجه یک اساسین به نام توماس دی کارنیلون شد. پس از نبردی با توماس، مشاور شمشیر و دست‌نوشته را به محل استراحت آن‌ها در معبد بازگرداند. وقتی مشاور از اتاق خارج شد، متوجه شد كه ژاک دستگیر شده است. با این حال، قبل از اینکه او بتواند این استاد بزرگ را نجات دهد، توسط توماس متوقف شد و با تیغه پنهان این اساسین کشته شد. هفت سال بعد قرار شد تا ژاک و وابستگان او در آتش سوزانده شوند. ژاک قبل از هلاکت خود، پاپ و پادشاه را که ناظر این اعدام بودند نفرین کرد. با مرگ وی، فرقه تمپلار به طور علنی منحل شد.

این خاطره ناگهان با مداخله یک اساسین که خود را بیشاپ معرفی می‌کرد، قطع شد. او در مورد دستکاری‌های آبسترگو پیرامون خاطرات توضیح داد، و به دنبال آن از کاربر خواست تا به عنوان مقدمه‌ای از اساسین‌ها و تمپلارها، یک مجموعه خاطره از آرنو دوریان را بررسی کنند.

در سال ۱۷۷۶، آرنو هشت ساله بود که پدرش چارلز دوریان را در کاخ ورسای همراهی می‌کرد. او وقتی منتظر پدرش بود، دختری را دید که در حال دویدن بود و به دنبال او رفت. پس از آن که آرنو یک سیب برای او دزدید، این دختر خود را با نام الیز دو لا سر معرفی کرد. ناگهان هیاهویی ایجاد شد و آرنو جمعیت را تعقیب كرد و سپس جسد پدرش را روی زمین یافت. چارلز دوریان ترور شده بود، و از این رو پسرش یتیم شد و تحت مراقبت فرانسوا دو لا سر، یک استاد بزرگ تمپلار قرار گرفت.

سیزده سال بعد، آرنو در ملک دو لا سر مشغول انجام کارهای روزمره بود و دو لا سر با کالسکه‌ای محل را ترک می‌کرد. کمی بعد یک پیام‌رسان تمپلار به نام پرالو به آنجا رسید که حامل نامه‌ای بود که باید فوری به دست دو لا سر می‌رسید. آرنو این نامه را از او گرفت و کالسکه را تعقیب کرد، اما نتوانست پیام را به فرانسوا دو لا سر برساند.

پس از آن آرنو از یک مهمانی در کاخ ورسای که الیز در آن حاضر بود مطلع شد. او نامه‌ای که در دست داشت را از زیر درب دفتر دو لا سر به داخل هل داد و سپس کت و شلواری به تن کرد تا به کاخ ورسای نفوذ کند و الیزه را پیدا کند. آرنو و الیز پس از گذارندان لحظاتی عاشقانه با یکدیگر توسط یک نگهبان مورد پیگیری قرار گرفتند و الیزه به آرنو گفت که آنجا را ترک کند. آرنو در هنگام خروج، دو لا سر را مرده روی زمین یافت. چارلز گابریل سیورت از پشت دیوار به صحنه رسید و آرنو را متهم به قتل کرد. نگهبانان آرنو را گرفتند و متعاقبا او را در باستیل زندانی کردند.

آرنو با چهار مرد دیگر در یک سلول قرار گرفت. پس از شب اول حضورش در زندان، او متوجه شد که یکی از زندانیان ساعت پدرش را در دست دارد و سعی کرد تا آن را پس بگیرد. زندانی یک شمشیر چوبی تمرینی را به آرنو داد و این دو با یکدیگر مبارزه کردند. در مقطعی توجه آرنو به دیواری که با نمادهایی غیرمعمول نقاشی شده بود جلب شد. زندانی قابلیت ایگل ویژن را در آرنو تشخیص داد و خود را با نام پیتر بلک معرفی کرد. بلک ساعت را به آرنو بازگرداند و برای او افشا که پدر فقیدش یک اساسین بوده است.

دو ماه بعد، بلک و آرنو هنوز در حال تمرین بودند، و این در حالی بود که در خارج از زندان غوغایی برپا شده بود. انقلابیون به باستیل حمله کردند و بلک و آرنو از فرصت استفاده کردند و فرار کردند. آرنو چند روز بعد به ملک دو لا سر وارد شد تا الیزه پیدا کند، کسی که فکر می‌کرد آرنو مسئول مرگ پدرش است. الیزه نامه‌ای که قرار بود آرنو به پدرش تحویل دهد را به او نشان داد و محتوای این نامه نسبت به خیانت یکی از اعضای فرقه تمپلار هشدار داده بود. آرنو پس از اطلاع از نقش ناخواسته‌ی خود در مرگ ناپدری‌اش، تصمیم گرفت تا به دنبال انجمن برادری اساسین برود. او پس از یافتن بلک و ملاقات با شورای اساسین، به انجمن برادری اساسین‌های پاریس معرفی شد.

در این مقطع از داستان بازی Assassin’s Creed: Unity بیشاپ ظاهر شد و به کاربر فرصت پیوستن به اساسین‌ها را داد. پس از پذیرفتن، بیشاپ تصاویری از پروژه فینیکس آبسترگو را نشان داد، و توضیح داد که تمپلارها در حال جستجو سیج‌ها در زمان حال و زمان در گذشته هستند تا نقشه ژنوم پیشگام را ترسیم کنند. از آنجا که آرنو در دوره‌ای از زندگی خود با یک سیج روبرو شده بود، بیشاپ امیدوار بود که اینیشیت بتواند به واسطه خاطرات آرنو بقایای این سیج را پیش از آبسترگو پیدا کند. سپس بیشاپ اجازه داد تا اینیشیت پیشروی خود را ادامه دهد.

آرنو برای آخرین تمرین خود قبل از تبدیل شدن به یک اساسین کامل، در بامی در نزدیکی کنسیرجری با بلک دیدار کرد، و طی این دیدار متوجه شد که سیورت روز بعدی در نوتردام حاضر خواهد بود. آرنو وظیفه یافتن و ترور سیورت را بر عهده گرفت. او برای به دست آوردن اطلاعات از سیورت، هویت همدست او یعنی دوشنو را جعل کرد و به کلیسای نوتردام نفوذ کرد. او پس از به دست آوردن اطلاعات لازم، با تیغه پنهان خود اقدام به ترور این تمپلار کرد. سپس آرنو خاطرات سیورت را مشاهده کرد و از شریک جرم او در شب قتل دو لا سر که فردی به نام روی دس تونز بود آگاه شد.

آرنو این کشف خود را به اطلاع شورای اساسین رساند و تیغه فانتوم را دریافت کرد تا روی دس تونز را ترور کند. آرنو به کور دس میراکلز رفت و در مورد یک اغتشاش تحقیق کرد. او در آنجا گدایی را یافت که پایش به زور توسط ستوان روی دس تونز یعنی الویز لا توش قطع شده بود. آرنو با بازجویی از لا توش موفق به کشف مخفیگاه روی دس تونز شد. به این ترتیب او از طریق فاضلاب به سمت دس تونز پیش رفت. آرنو موفق شد تا هدف خود را ترور کند و با کشته شدن این تمپلار، دو ساد بلافاصله جایگاه او را گرفت. وی سپس به آرنو اطلاع داد که سنجاقی که برای كشتن فرانسوا دو لا سر استفاده شده توسط فرانسوا-توماس ژرمن ساخته شده است.

شورا به آرنو ماموریت تحقیق در مورد ژرمن را داد. آرنو به کارگاه او نفوذ کرد و ژرمن را یافت، کسی که ادعا می‌کرد بر خلاف میلش ماه‌ها در آنجا نگهداری شده است. آرنو ژرمن را به بیرون اسكورت كرد و ژرمن به او گفت كه سنجاق را برای فردی به نام کریستین لافرنیر ساخته است. به این ترتیب آرنو به ردگیری لافرنیر پرداخت و این فرد را که مسئول مرگ دولا سر در نظر گرفته می‌شد را کشت. او با مشاهده خاطرات لافرنیر پی برد که او قصد داشته تا به هتل دو بووه حمله کند.

آرنو به شورا بازگشت و آنها را از دست داشتن لافرنیه در قتل دو لا سر آگاه کرد. شورا به آرنو ماموريت تا لافرنير ترور کند، اما او به آنها اعلام کرد كه قبلا اين كار را انجام داده است، که این موضوع باعث عصبانیت شورا شد. اگرچه آرنو در ابتدا برای ترور لافرنیر سرزنش شد، اما او اجازه یافت تا تحقیقات خود را ادامه دهد. او به هتل دو بووه رفت و با شنود یک جلسه تمپلار، از نقشه کمین آن‌ها برای الیزه آگاه شد. آرنو با الیزه متحد شد و او را از این طرح نجات داد. وی سپس به الیزه گفت تا در کافه تئاتر با او ملاقات کند.

آرنو در کافه تئاتر با الیزه ملاقات کرد و او را متقاعد کرد که برای یافتن قاتل پدرش با انجمن برادری همکاری کند. او الیزه را نزد شورای اساسین برد، اگرچه الیزه قادر به توافق با آنها نشد. در حالی که میرابو با شورا تشکیل جلسه داده بود، آرنو الیزه را نسبت به موضوع ژرمن آگاه کرد. الیزه به آرنو اطلاع داد كه ژرمن به دلیل عقاید رادیكال و تصورات بدعت آمیز خود در مورد ژاک دو مولای از فرقه تمپلار تبعید شده است. آن‌ها با تحقیق در مورد محل اقامت ژرمن، وی را به عنوان قاتل پدر الیزه شناسایی کردند. آن‌ها در حالی که قصد داشتند میرابو را از هویت واقعی ژرمن آگاه کنند، اما او را کشته شده یافتند. پس از مقداری تحقیقات، آن‌ها نتیجه گرفتند که قاتل احتمالا یک اساسین بوده است. آرنو به دنبال سرنخی به کلیسای سن-شپل رفت و پی برد که قاتل میرابو بلک است. وی این کار را به این دلیل انجام داده بود چون اعتقاد داشت که هیچ صلحی بین اساسین‌ها و تمپلارها حاصل نمی‌شود و هدفش این بود تا با تصفیه انجمن، این سازمان را به نسخه‌ی قدرتمندری بازسازی کند. بلک سعی کرد آرنو را راضی کند که به این هدف بپیوندد، اما آرنو نپذیرفت و مجبور شد تا با مربی سابق خود مبارزه کند، و علی‌رغم میلش بلک را کشت.

در ادامه داستان بازی Assassin’s Creed: Unity آرنو برای حرکت بعدی خود با شورای اساسین ملاقات کرد. شورا فهمید که میرابو با پادشاه در تماس بوده است و آرنو ماموریت یافتن نامه‌هایی ارسالی او را بر عهده گرفت. آرنو به کاخ تویلری نفوذ کرد و در حالی که به ماموریت خود در مورد مکاتبات میرابو با پادشاه لوئیس رسیدگی می‌کرد، ملاقاتی با افسر توپخانه ناپلئون بناپارت داشت. پس از فرار از تویلری به همراه این فرد، آرنو توانست با کمک این افسر، کاپیتان فردریک روئیل را ردیابی کند. آرنو به گرند شتله رفت، جایی که رویل و افرادش در حال اعدام زندانیان بودند. آرنو موفق به ترور او شد و با مشاهده خاطرات او، از یک نقشه تمپلار برای گرسنگی دادن مردم فرانسه و دامن زدن به شورش ها، به رهبری زنی به نام ماری لووزک آگاه شد.

آرنو در لومره با الیزه دیدار کرد و او را از برنامه لووزک آگاه کرد. او با ربودن یک سری دستورات از کاپیتان یک باربری غلات، پی برد که لووزک در کاخ لوکزامبورگ حضور خواهد یافت. آرنو به این کاخ نفوذ کرد و لوزک را ترور کرد. او از طریق خاطرات لوزک، از نقشه اعدام پادشاه لوئیس که توسط لوئیس-میشل لو پلیتیر انجام می‌شد مطلع شد. سپس آرنو و الیزه با یک بالن از این ناحیه فرار کردند.

آرنو و الیزه در جستجوی یافتن و کشتن لوپلتیر، با مارکیز دو ساد در لوور ملاقات کردند و وی به آن‌ها اطلاع داد که لو پلتیر را می‌توان در کاخ سلطنتی پیدا کرد. آرنو لو پلتیر را ردیابی و ترور کرد. او از طریق خاطراتش پی برد که ژرمن صبح روز بعد در محل اعدام پادشاه لوئیس حضور خواهد داشت.

در محل اعدام پادشاه لوئیس، آرنو در نزدیکی میدان کنکورد با الیزه دیدار کرد و قصد داشت تا ژرمن را ترور کند. لوئی شانزدهم اعدام شد و آرنو در ترور ژرمن ناموفق بود چرا که او نمی‌خواست الیزه به تنهایی با محافظان این استاد بزرگ مواجه شود. همین موضوع باعث اختلاف الیزه با وی شد و در نتیجه الیزه ارتباط خود را با آرنو قطع کرد.

هنگامی که آرنو به مخفیگاه اساسین بازگشت، او توسط دو اساسین متوقف شد و به به سمت شورا هدایت شد. آرنو به دلیل سرپیچی از ماموریت خود از انجمن برادری اخراج شد. ماه‌ها بعد، او به ملک دو لا سر در ورسای بازگشت و دچار افسردگی و مصرف الکل شد. الیز در حالی که به دنبال ساعت مفقود شده خود به آنجا آمده بود، آرنو را پیدا کرد و او را متقاعد کرد که ماموریت خود را از سر بگیرد.

در حالی که الویز لا توش میزبان اعدام‌ها در میدان شهر بود، آرنو تصمیم گرفت تا شر او را از این شهر کم کند. آرنو این فرد را ترور کرد و از طریق خاطراتش پی برد که ماکسیمیلیان دو روبسپیر، رهبر سلطنت ترور، آخرین توطئه گر ژرمن بوده است.

آرنو و الیزه با بازگشت به پاریس، از طریق روبسپیر در یک فستیوال به دنبال یافتن ژرمن بودند. آنها موفق شدند تا به واسطه شواهد و مدارکی، روبسپیرر را بی اعتبار کنند و اذهان عمومی را علیه او معطوف کنند. وقتی ژرمن پشت روبسپیر را خالی کرد، به دست آوردن اطلاعات از او آسان شد. آرنو و الیزه، روبسپیر را یافتند و او را مورد بازجویی قرار دادند، و پی بردند كه ژرمن در یک معبد مخفی شده است. پس از آن روبسپیرر دستگیر شد و صبح روز بعد برای اعدام فرستاده شد.

آرنو و الیزه برای یافتن ژرمن به معبد نفوذ کردند. پس از یافتن موقعیت او، ژرمن از شمشیر عدن استفاده کرد تا به آرنو ضربه بزند. پس از یک درگیری در برج مرکزی معبد، ژرمن به سمت دخمه مردگان گریخت. آرنو وارد دخمه مردگان شد و ورودی مخزن تمپلار را پیدا کرد. سپس الیزه در محل حضور یافت و حواس ژرمن را پرت کرد تا آرنو فرصت حمله پیدا کند. الیزه به تنهایی با ژرمن جنگید، اما قدرت شمشیر ناپایدار شد و با انفجار این شمشیر الیزه کشته شد و ژرمن نیز در این حادثه مجروح شد. آرنو با اندوه فراوان، به واسطه تیغه پنهان خود گلوی ژرمن را برید و او را کشت. در زمان مرگ ژرمن، تصویری از او دیده شد که او تلاش‌های خود را برای این که یک سیج باشد توضیح داد و اعتقادات خود را در مورد مرگ ناگوار دو مولای و الیزه بیان کرد. سرانجام ژرمن تسلیم جراحاتش شد و آرنو جسد الیزه را از معبد خارج کرد.

در پایان داستان بازی Assassin’s Creed: Unity و مقطعی از سال ۱۸۰۸، آرنو با همراهی ناپلئون بار دیگر وارد این معبد شد. آن‌ها در آنجا جسد پوسیده ژرمن را کشف کردند و بقایای اسکلت او را در دخمه مردگان به خاک سپردند. این موضوع باعث رضایت بیشاپ شد، چرا که استخراج دی‌ان‌ای از این استخوان‌های تنزل یافته برای آبسترگو دشوار بود. بیشاپ کار اینشینت را ستایش کرد و قول داد که دوباره با آنها تماس بگیرد.

تصاویر

داستان بازی Assassin's Creed: Unity

داستان بازی Assassin's Creed: Unity

منبع