لاریس استرانگ
Larys Strong

خاندان
وابسته به
عنوانها
القاب دیگر
خاندان
بستگان
نمایش در
لاریس استرانگ (Larys Strong) یکی از مرموزترین و خطرناکترین شخصیتهای سریال خاندان اژدها است. او عضو خاندان استرانگ، برادر کوچکتر هاروین استرانگ و پسر لیونل استرانگ است. لاریس به دلیل پای آسیبدیدهاش لقب لاریس پاچنبری را دارد و برخلاف برادرش که یک جنگجوی برجسته بود، بیشتر به سیاست، اطلاعات و دسیسههای درباری متکی است.
لاریس در طول سریال به یکی از مهمترین متحدان آلیسنت هایتاور تبدیل میشود و با استفاده از شبکهای از جاسوسان، شایعات و اطلاعات محرمانه در ساختار قدرت نفوذ میکند. او به ندرت مستقیماً وارد میدان مبارزه میشود و ترجیح میدهد دیگران را به انجام کارهایی وادار کند که در نهایت به سود خودش تمام میشوند.
بیوگرافی
پیشینه و خانواده
لاریس استرانگ پسر کوچکتر لیونل استرانگ، لرد هارنهال و استاد قوانین پادشاه ویسریس یکم تارگرین، بود. برادر بزرگتر او، هاروین، فرمانده نگهبانان شهر بود و به عنوان یکی از نیرومندترین مردان کینگز لندینگ شناخته میشد.
لاریس از کودکی با ناتوانی جسمی به دنیا آمد و پای او دچار نقص بود. همین مسئله باعث شد در جامعهٔ جنگجوی وستروس جایگاهی مشابه برادرش نداشته باشد. با این حال، او خیلی زود دریافت که میتواند از چیز دیگری به عنوان قدرت استفاده کند: اطلاعات.
لاریس به جای شمشیر، به شنیدن، مشاهده و شناخت نقاط ضعف دیگران تکیه میکند. او معمولاً پیش از آنکه وارد یک توطئه شود، اطلاعات کافی دربارهٔ افراد مورد نظرش جمعآوری میکند.
لیونل و هاروین استرانگ
پدر و برادر لاریس هر دو در ساختار سیاسی دربار ویسریس جایگاه مهمی داشتند. لیونل به عنوان استاد قوانین در شورای کوچک حضور داشت و هاروین نیز فرمانده نگهبانان شهر بود.
لاریس در مقایسه با آنان شخصیت بسیار متفاوتی دارد. هاروین مردی قدرتمند و اهل میدان است، در حالی که لاریس تقریباً همیشه ترجیح میدهد از پشت پرده عمل کند.
او به تدریج متوجه میشود که نزدیکی هاروین به رینیرا تارگرین و شباهت سه پسر رینیرا به هاروین میتواند به یک نقطهٔ ضعف سیاسی تبدیل شود.
آشنایی با آلیسنت
پس از آنکه آلیسنت هایتاور ملکه شد، لاریس به یکی از افرادی تبدیل شد که اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ وضعیت دربار در اختیار او قرار میدهد.
رابطهٔ لاریس و آلیسنت از همان ابتدا رابطهای ساده و دوستانه نیست. لاریس معمولاً اطلاعاتی را در اختیار ملکه قرار میدهد، اما در مقابل انتظار دارد نفوذ و قدرت بیشتری به دست آورد.
آلیسنت نیز به تدریج متوجه میشود که لاریس میتواند برای مقابله با دشمنان سیاسیاش بسیار مفید باشد.
آتشسوزی هارنهال
یکی از نخستین جنایتهای بزرگ لاریس زمانی رخ میدهد که او به صورت پنهانی نقشهٔ قتل پدر و برادرش را طراحی میکند.
لاریس با استفاده از گروهی از زندانیان و مجرمان، آتشسوزی بزرگی در هارنهال به راه میاندازد. در این حادثه، لیونل و هاروین استرانگ کشته میشوند و لاریس به وارث هارنهال تبدیل میشود.
هدف لاریس فقط به دست آوردن عنوان و زمین نیست. حذف هاروین همچنین یکی از مهمترین تهدیدهای سیاسی علیه جایگاه فرزندان رینیرا را از میان میبرد.
با مرگ هاروین، رابطهٔ پنهانی او با رینیرا نیز دیگر نمیتواند مستقیماً به عنوان یک تهدید علیه تاجوتخت مطرح شود، هرچند شایعات دربارهٔ پدر واقعی جیسریس، لوکریس و جوفری همچنان ادامه پیدا میکند.
لاریس و آلیسنت
پس از مرگ خانوادهاش، لاریس نفوذ بیشتری در کنار آلیسنت پیدا میکند. او اطلاعات محرمانهای دربارهٔ مخالفان ملکه جمعآوری میکند و به تدریج به یکی از خطرناکترین مهرههای سیاسی جناح سبز تبدیل میشود.
لاریس در ازای خدماتش به آلیسنت، از او توجه و اعتماد دریافت میکند. با این حال، رابطهٔ آنان همیشه با نوعی معامله همراه است؛ لاریس به ندرت کاری را بدون انتظار منفعت انجام میدهد.
او به آلیسنت نشان میدهد که اطلاعات گاهی از شمشیر و ارتش قدرتمندتر است.
استاد نجواها
لاریس به تدریج جایگاه خود را به عنوان یکی از مهمترین منابع اطلاعاتی جناح سبز تثبیت میکند. او در کینگز لندینگ شبکهای از جاسوسان و خبرچینان در اختیار دارد.
او دربارهٔ فعالیتهای رینیرا، دیمون تارگرین و دیگر اعضای خاندان سلطنتی اطلاعات جمعآوری میکند و از این اطلاعات برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای دربار استفاده میکند.
یکی از ویژگیهای مهم لاریس این است که تقریباً هیچوقت مستقیماً مسئولیت یک توطئه را بر عهده نمیگیرد. او ترجیح میدهد اطلاعات یا انگیزهٔ لازم را در اختیار دیگران قرار دهد و سپس اجازه دهد آنان کار را انجام دهند.
مرگ ویسریس
در سالهای پایانی حکومت ویسریس یکم، اختلاف میان سبزها و سیاهها به اوج خود میرسد. لاریس همچنان در کنار آلیسنت قرار دارد و از موقعیت جناح سبز دفاع میکند.
پس از مرگ ویسریس، لاریس در روند انتقال قدرت نقش مهمی ایفا میکند. شورای سبز تصمیم میگیرد تاج را به ایگون دوم تارگرین بدهد، در حالی که رینیرا ادعای قانونی خود را حفظ کرده است.
جناح سبز و آغاز جنگ
با آغاز رقص اژدهایان، لاریس به یکی از مهرههای مهم حکومت ایگون دوم تبدیل میشود.
او بیشتر از آنکه یک فرمانده نظامی باشد، مسئول جریان اطلاعات و سیاست پشت پرده است. در زمانی که پادشاهی با جنگ، بحران اقتصادی و خیانتهای داخلی مواجه است، چنین نقشی اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند.
آلیسنت و نفوذ لاریس
لاریس به آلیسنت کمک میکند تا اطلاعات بیشتری دربارهٔ اتفاقات دربار به دست آورد. او از روابط شخصی، خبرچینان و افراد حاشیهای جامعه استفاده میکند تا اطلاعاتی جمعآوری کند که دیگر اعضای شورای کوچک به آنها دسترسی ندارند.
اما آلیسنت به تدریج نسبت به لاریس محتاطتر میشود. او میداند مردی که پدر و برادر خودش را برای رسیدن به قدرت قربانی کرده، ممکن است روزی علیه هر شخص دیگری نیز اقدام کند.
لاریس و ایگون دوم
پس از سقوط وضعیت سیاسی ایگون دوم، لاریس همچنان به دنبال راهی برای حفظ قدرت خاندان تارگرین سبز است.
او در تصمیمهای سیاسی مربوط به پادشاه نقش دارد، اما رابطهاش با ایگون همیشه رابطهای مبتنی بر اعتماد نیست. لاریس بیشتر به حفظ ساختار قدرت و موقعیت خودش فکر میکند تا وفاداری شخصی به یک فرد.
فرار و پنهانکاری
با گسترش جنگ، لاریس بیش از گذشته به روشهای پنهانی متوسل میشود. او از آشوب سیاسی برای ایجاد شبکههای جدید استفاده میکند و تلاش دارد در هر شرایطی راهی برای ادامهٔ فعالیت خود پیدا کند.
برخلاف بسیاری از شخصیتهای دیگر که در جنگ اژدها با اژدها یا شمشیر به میدان میروند، سلاح اصلی لاریس همچنان اطلاعات است.
لاریس در فصل سوم
در فصل سوم، لاریس همچنان یکی از مهرههای مهم جناح سبز باقی میماند. او بیش از گذشته به ایگون دوم نزدیک میشود و در تلاش است از سقوط کامل حکومت او جلوگیری کند.
لاریس به خوبی میداند که ایگون، پس از آسیبهای جسمی و شکستهای سیاسی، دیگر پادشاه سابق نیست. بنابراین سعی میکند او را از نظر سیاسی و شخصی کنترل کند و همزمان از او به عنوان نمادی برای ادامهٔ مقاومت سبزها استفاده کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای رابطهٔ این دو در فصل سوم این است که لاریس به ایگون کمک میکند تا از وضعیت بسیار دشوار خود عبور کند، اما این کمک هرگز کاملاً بدون منفعت نیست.
لاریس و آیندهٔ هفت پادشاهی
تا پایان فصل سوم، لاریس همچنان یکی از مرموزترین شخصیتهای جنگ است. او نه یک قهرمان جنگی است و نه یک پادشاه، اما توانسته در پشت صحنه روی تصمیمهای مهم تأثیر بگذارد.
قدرت واقعی لاریس از این واقعیت ناشی میشود که بسیاری از شخصیتها نمیدانند او دقیقاً چه میخواهد. او به ندرت احساسات واقعی خود را آشکار میکند و تقریباً همیشه چند حرکت جلوتر از دیگران فکر میکند.
شخصیت
لاریس استرانگ نمونهٔ کامل یک سیاستمدار پشت پرده است. او در مبارزهٔ مستقیم قدرت چندانی ندارد، اما از ضعفهای دیگران به عنوان سلاح استفاده میکند.
ناتوانی جسمی او باعث نشده که احساس ضعف کند؛ برعکس، لاریس یاد گرفته است که قدرت را به شکل دیگری به دست آورد. او به جای اینکه با شمشیر دیگران را شکست دهد، از رازها، ترسها و جاهطلبیهای آنان استفاده میکند.
- باهوش: لاریس معمولاً پیش از دیگران متوجه تغییرات سیاسی میشود.
- دسیسهگر: ترجیح میدهد دیگران را وادار کند کارهای خطرناک را برای او انجام دهند.
- صبور: برای رسیدن به هدفهایش عجله نمیکند و میتواند سالها منتظر فرصت مناسب بماند.
- بیرحم: قتل پدر و برادرش نشان میدهد که برای افزایش قدرت خود از جنایت هم ابایی ندارد.
- رازدار: اطلاعات را مانند یک سرمایه نگه میدارد و به ندرت همهٔ دانستههایش را آشکار میکند.
- فرصتطلب: وفاداری او بیشتر به قدرت و موقعیت خودش وابسته است تا اشخاص.
- کنترلگر: تلاش میکند با اطلاعات و نفوذ، رفتار اطرافیانش را هدایت کند.
رابطهٔ لاریس با آلیسنت نیز بخش مهمی از شخصیت اوست. او ظاهراً یکی از وفادارترین متحدان ملکه است، اما در عین حال به شکل مداوم از این رابطه برای افزایش نفوذ خود استفاده میکند.
لاریس همچنین یکی از نمونههای شخصیتهایی است که در سریال نشان میدهند قدرت همیشه از طریق تاج، شمشیر یا اژدها به دست نمیآید. در جهانی که اژدهاسواران میتوانند شهرها را نابود کنند، لاریس با چند کلمه و یک راز میتواند مسیر سیاست را تغییر دهد.
در کتابها
لاریس استرانگ در کتاب آتش و خون نیز یکی از شخصیتهای مهم و مرموز دوران رقص اژدهایان است، اما نسخهٔ کتاب و سریال تفاوتهایی در نحوهٔ معرفی و انگیزههای او دارند.
در کتاب نیز لاریس به دلیل پای آسیبدیدهاش شناخته میشود و از لقب لاریس پاچنبری استفاده میشود. او پسر لرد لیونل استرانگ و برادر هاروین است و مانند سریال، در سیاست و دسیسههای درباری مهارت زیادی دارد.
یکی از مهمترین شباهتها این است که مرگ لیونل و هاروین استرانگ در هارنهال همچنان یکی از وقایع کلیدی زندگی لاریس است. با این حال، کتاب مانند یک گزارش تاریخی چند روایت مختلف دربارهٔ علت و عامل این آتشسوزی ارائه میدهد و میزان قطعیت دربارهٔ نقش لاریس با آنچه سریال به تصویر میکشد متفاوت است.
در سریال، نقش لاریس در مرگ پدر و برادرش تقریباً به صورت مستقیم نشان داده میشود و انگیزههای او نیز به شکل بسیار شخصیتری پردازش میشوند. در کتاب، ابهام بیشتری دربارهٔ حقیقت ماجرا وجود دارد و این ابهام با سبک روایت آتش و خون هماهنگ است.
رابطهٔ لاریس با آلیسنت نیز در کتاب وجود دارد، اما سریال آن را بسیار پررنگتر و شخصیتر کرده است. در سریال، لاریس به یکی از منابع مهم اطلاعاتی آلیسنت تبدیل میشود و رابطهٔ آنان به یک بازی دائمی میان اعتماد، معامله و قدرت تبدیل میشود.
یکی دیگر از تفاوتهای مهم، نحوهٔ حضور لاریس در سیاست است. کتاب بیشتر او را به عنوان شخصیتی افسانهای و توطئهگر معرفی میکند که بسیاری از وقایع مهم به او نسبت داده میشوند، اما مشخص نیست همهٔ این اتهامها واقعاً درست باشند.
به همین دلیل، لاریس کتاب حتی مرموزتر از نسخهٔ سریالی اوست. خواننده بارها با این پرسش مواجه میشود که آیا لاریس واقعاً پشت یک اتفاق قرار داشته یا اینکه تاریخنگاران و شخصیتهای وستروس صرفاً به دلیل شهرت او در دسیسهگری، همه چیز را به او نسبت دادهاند.
سریال در مقابل، بخشی از این ابهام را از بین میبرد و لاریس را به عنوان شخصیتی نشان میدهد که واقعاً در پشت بسیاری از وقایع مهم قرار دارد. این تغییر باعث شده نسخهٔ تلویزیونی او از نظر روانشناختی منسجمتر و از نظر نقش داستانی، فعالتر باشد.
در مجموع، لاریس در هر دو روایت یکی از نمادهای قدرت پشت پرده است؛ شخصیتی که در میدان نبرد حضور ندارد، اما با اطلاعات، رازها و دسیسهها میتواند بر سرنوشت خاندانهای بزرگ وستروس تأثیر بگذارد.