بر پایه سیستم حالت روشن حالت تاریک

دیمون تارگرین

اشتراک‌گذاری

دیمون تارگرین

Daemon Targaryen

دیمون تارگرین - وستروس

تولد

۸۱ ب.ف (۵۱ سال)

خاندان

وابسته به

نگهبانان شهر کینگز لندینگ (قبلا)
انجمن سیاه

عنوان‌ها

شاهزاده
شوالیه
استاد قوانین (قبلا)
خزانه‌دار شاه (قبلا)
فرمانده نگهبانان شهر کینگز لندینگ (قبلا)
شاهزاده دراگون‌استون (قبلا، مدعی)
پادشاه دریای باریک (قبلا)
همسر پادشاه (مورد اختلاف)

القاب دیگر

شاهزاده شهر
شاهزاده سرکش

تمدن

والرین‌ها
مردان کراونلندز

مذهب

خدایان کهن والریا

بستگان

بیلون تارگرین (پدر)
آلیسا تارگرین (مادر)
ریا رویس (همسر، نافرجام)
لینا ولاریون (همسر)
میساریا (معشوقه، قبلا)
ویسریس تارگرین اول (برادر)
اگان تارگرین (برادر)
اولف وایت (برادر ناتنی مدعی شده)

دیمون تارگرین (Daemon Targaryen) یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین اعضای خاندان تارگرین در دورهٔ جنگ داخلی موسوم به «رقص اژدهایان» است. او برادر کوچک‌تر پادشاه ویسریس یکم تارگرین، شوهر و متحد اصلی رینیرا تارگرین، اژدهاسوار کاراکسس و یکی از خطرناک‌ترین جنگجویان نسل خود است. در سریال، نقش او را مت اسمیت بازی می‌کند.

لقب مشهور او شاهزادهٔ سرکش است؛ لقبی که به شخصیت بی‌پروا، جاه‌طلب، خشن و غیرقابل‌پیش‌بینی او اشاره دارد. دیمون در طول زندگی خود بارها میان میل به قدرت شخصی، وفاداری به خاندان تارگرین و عشق به رینیرا در نوسان بوده است.

بیوگرافی

پیشینه و خانواده

دیمون در سال ۸۱ پس از فتح (AC) به دنیا آمد. پدرش بیلون تارگرین، پسر پادشاه جیهیریس یکم تارگرین، و مادرش آلیسا تارگرین بود. برادر بزرگ‌تر او ویسریس بود و همین رابطه بعدها سرنوشت هفت پادشاهی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد.

دیمون از همان جوانی شخصیتی ماجراجو و جنگجو داشت. در شانزده‌سالگی شوالیه شد و شمشیر فولاد والریایی دارک سیستر را در اختیار گرفت. او همچنین اژدهاسوار اژدهای سرخ‌رنگ و نیرومند کاراکسس بود؛ پیوندی که دیمون را به یکی از قدرتمندترین جنگجویان خاندان تارگرین تبدیل کرد.

ازدواج با ریا رویس

نخستین ازدواج دیمون با ریا رویس، وارث خاندان رویس در رون‌استون، بود. این ازدواج موفق نبود و دیمون علاقه‌ای به زندگی در ویلِ آریِن نداشت. سرانجام پس از مرگ ریا، این ازدواج پایان یافت.

دیمون و جانشینی تاج‌وتخت

در شورای بزرگ سال ۱۰۱، دیمون از برادرش ویسریس حمایت کرد؛ زیرا انتخاب ویسریس عملاً دیمون را به وارث بعدی تاج‌وتخت تبدیل می‌کرد. اما رابطهٔ او با دربار به‌تدریج تیره شد.

ویسریس دیمون را فرمانده گارد شهر کینگز لندینگ کرد. دیمون برای نیروهایش زره و تجهیزات بهتر فراهم کرد و شنل‌های طلایی به آنان داد؛ از همین‌جا بود که گارد شهر به شنل‌های طلایی شهرت یافت. با این حال، روش‌های خشن او در اجرای عدالت و علاقه‌اش به زندگی شبانهٔ محلهٔ فلی‌باتم باعث شد در میان اشراف شهرتی خطرناک پیدا کند.

او در این دوره با میساریا، معروف به «کرم سفید»، رابطه پیدا کرد؛ زنی که بعدها به یکی از مهره‌های مهم سیاست و جاسوسی در جنگ داخلی تبدیل شد.

وارث یک روز

پس از مرگ ملکه ایما آرین و نوزادش، شاهزاده بیلون، دیمون برای مدتی دوباره وارث تاج‌وتخت محسوب شد.

اما در سریال، دیمون در فلی‌باتم در حضور دوستانش مرگ نوزاد را با تعبیر وارث یک روز مسخره می‌کند. این خبر به ویسریس می‌رسد و خشم پادشاه را برمی‌انگیزد. ویسریس دیمون را از جایگاه وارث کنار می‌گذارد و دخترش رینیرا را وارث خود اعلام می‌کند.

این رویداد یکی از نقاط عطف رابطهٔ دو برادر است: ویسریس عمیقاً دیمون را دوست دارد، اما همزمان می‌داند که برادرش می‌تواند برای ثبات پادشاهی خطرناک باشد.

رینیرا و رابطه‌ای که به ازدواج انجامید

رابطهٔ دیمون با برادرزاده‌اش رینیرا از ابتدا پیچیده بود. او از کودکی با رینیرا صمیمی بود و او را تشویق می‌کرد که مستقل و قدرتمند باشد. بعدها این رابطه جنبه‌ای عاشقانه پیدا کرد.

دیمون ابتدا با لینا ولاریون ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو دختر، بیلا و رینا تارگرین بودند.

پس از مرگ لینا، دیمون و رینیرا با یکدیگر ازدواج کردند. این ازدواج، علاوه بر پیوند شخصی، اتحاد سیاسی دو تن از قدرتمندترین مدعیان جناح سیاه را تثبیت کرد. فرزندان آنان شامل ایگون سوم، ویسریس دوم و ویزنیا بودند؛ ویزنیا در هنگام تولد مرده به دنیا آمد.

جنگ بر سر پله‌های سنگی

پیش از آغاز کامل جنگ داخلی، دیمون برای مدتی در استپ‌استونز به جنگ با اتحاد دزدان دریایی و نیروهای موسوم به تری‌آرکی پرداخت.

او خود را پادشاه استپ‌استونز و دریای باریک اعلام کرد. با کمک کاراکسس و نیروهای خاندان ولاریون، دیمون در نهایت پیروزی مهمی به دست آورد.

اما این پادشاهی کوچک برای بلندپروازی‌های او کافی نبود و دیمون سرانجام دوباره به مرکز سیاست وستروس بازگشت.

آغاز رقص اژدهایان

مرگ ویسریس یکم، بحران جانشینی را به جنگ داخلی تبدیل کرد.

جناح سبزها، تاج را بر سر ایگون دوم تارگرین گذاشت، در حالی که رینیرا خود را وارث قانونی می‌دانست.

دیمون بدون تردید در کنار رینیرا قرار گرفت. او در تاج‌گذاری رینیرا در دراگون‌استون تاج را بر سر او گذاشت و خود را محافظ قلمرو اعلام کرد. از این لحظه، او عملاً یکی از فرماندهان اصلی سیاه‌ها شد.

هارنهال و بحران درونی دیمون

در فصل دوم، دیمون هارنهال را برای سیاه‌ها تصرف کرد. قلعهٔ عظیم و نفرین‌شده به مرکز مهمی برای گردآوری نیروهای ریورلندز تبدیل شد.

اما اقامت طولانی دیمون در هارنهال فقط یک مأموریت نظامی نبود. او تحت تأثیر جادو و رویاهای آلیس ریورز قرار گرفت و با تصاویری از گذشته و آینده مواجه شد. این رؤیاها او را مجبور کردند با جاه‌طلبی‌های شخصی، خیانت‌های گذشته و رابطه‌اش با رینیرا روبه‌رو شود.

در پایان فصل دوم، دیمون دیگر همان مردی نبود که زمانی می‌خواست خودش پادشاه شود. او پس از دیدن چشم‌اندازی از آینده و تهدیدی که در شمال در انتظار وستروس بود، وفاداری خود به رینیرا را پذیرفت.

خروج از هارنهال

در آغاز فصل سوم، دیمون دیگر در هارنهال نمی‌ماند. او نیروهای ریورلندز را گرد می‌آورد و برای مقابله با ارتش خاندان لنیستر به جنوب حرکت می‌کند. در همین زمان، آلیس و ارتش سبز نیز هارنهال را به صحنهٔ دیگری از درگیری تبدیل می‌کنند.

خبر مرگ جیسریس ولاریون، پسر رینیرا، وضعیت عاطفی و سیاسی جنگ را تغییر می‌دهد. دیمون که پیش‌تر مرگ لوک را نیز تجربه کرده بود، حالا بیش از گذشته در نقش فرمانده جنگی ظاهر می‌شود.

نبرد با لنیسترها

در ریورلندز، دیمون در کنار اسکار تالی جناح سیاه‌ها را فرماندهی می‌کند و ارتش جیسن لنیستر را شکست می‌دهد.

پس از پیروزی، دیمون به خشونت همیشگی خود بازمی‌گردد و تعدادی از بازماندگان ارتش لنیستر را می‌کشد. وقتی متوجه می‌شود جیسن از میدان گریخته، خواستار تعقیب او می‌شود. با این حال، اسکار تالی برخلاف دیمون بر دفن مردگان و رعایت سنت‌های ریورلندز تأکید می‌کند.

اندکی بعد رودریک داستین و «گرگ‌های زمستانی» شمال از راه می‌رسند. داستین سر بریدهٔ جیسن لنیستر را به دیمون تحویل می‌دهد و اعلام می‌کند که نیروهای شمال برای رینیرا آمده‌اند. ورود این جنگجویان، قدرت نظامی دیمون را بسیار افزایش می‌دهد.

دیمون در نبرد تامبلتون

در پایان فصل سوم، رینیرا که از بازگشت احتمالی اِیگون دوم و زنده ماندن اژدهایش سان‌فایر وحشت‌زده شده، از دیمون می‌خواهد حمله به تامبلتون را آغاز کند.

دیمون، اسکار تالی و رودریک داستین نیروهای سیاه را در برابر ارتش های‌تاور هدایت می‌کنند. او ابتدا قصد دارد با کاراکسس حمله‌ای مستقیم انجام دهد، اما مشخص می‌شود که دشمن برای مقابله با اژدها از غیرنظامیان و کودکان در استحکامات استفاده کرده است. بنابراین دیمون حملهٔ زمینی را در اولویت قرار می‌دهد.

این نبرد با خیانت‌ها و تغییر مواضع متعدد همراه می‌شود و نشان می‌دهد که جنگ دیگر صرفاً نبرد دو خاندان برای تاج نیست؛ وستروس به‌سرعت در حال فروپاشی اخلاقی و سیاسی است.

وضعیت دیمون در پایان فصل سوم

در پایان فصل سوم، دیمون همچنان در کنار رینیرا و در رأس نیروهای سیاه قرار دارد. او پس از گذراندن بحران هارنهال، دیگر صرفاً شاهزاده‌ای جاه‌طلب نیست؛ به فرمانده‌ای تبدیل شده که سرنوشت خود را با سرنوشت رینیرا و جناح سیاه گره زده است.

اما جنگ هنوز تمام نشده است. بازگشت اِیگون و سان‌فایر، اتحاد دوبارهٔ اِیگون و اِیموند، آشوب تامبلتون و خیانت‌های پیاپی نشان می‌دهد که دیمون وارد خطرناک‌ترین مرحلهٔ زندگی خود شده است.

شخصیت و میراث

دیمون ترکیبی متناقض از جنگجو، سیاستمدار، عاشق، برادر، پدر و جاه‌طلب است.

او می‌تواند در یک لحظه با وفاداری از خانواده‌اش دفاع کند و در لحظه‌ای دیگر با خشونت و بی‌رحمی تصمیمی بگیرد که پیامدهای گسترده‌ای داشته باشد. همین تناقض باعث شده که او نه قهرمان کلاسیک باشد و نه شرور مطلق.

  • جنگجویی استثنایی: یکی از ماهرترین شمشیرزنان عصر خود و صاحب دارک سیستر.
  • اژدهاسوار کاراکسس: اژدهای او در جنگ داخلی یکی از مهم‌ترین سلاح‌های سیاه‌هاست.
  • کاریزمای شخصی: دیمون در میان سربازان و افراد عادی، به‌ویژه در کینگز لندینگ، طرفداران زیادی دارد.
  • جاه‌طلبی: بخش بزرگی از زندگی او با میل به جایگاه و قدرت گره خورده است.
  • وفاداری متأخر به رینیرا: تجربهٔ هارنهال باعث می‌شود وفاداری او به رینیرا عمیق‌تر و صریح‌تر شود.
  • بی‌رحمی: در جنگ بارها نشان می‌دهد که برای پیروزی حاضر است از خشونت افراطی استفاده کند.

در کتاب‌ها

تصویری که از دیمون تارگرین در کتاب آتش و خون ارائه می‌شود، شباهت زیادی به نسخه سریالی او دارد، اما در کتاب با شخصیتی حتی پیچیده‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر روبه‌رو هستیم. دیمون در روایت‌های تاریخی وستروس مردی است که به‌سختی می‌توان او را صرفاً قهرمان یا شرور دانست؛ جنگجویی شجاع و کاریزماتیک که هم طرفداران و هم دشمنان فراوانی دارد. او جاه‌طلب، تندخو، بی‌ثبات و در عین حال جذاب و دلربا بود.

دیمون، پسر دوم بائلون تارگرین و برادر کوچک‌تر ویسریس اول، از شانزده‌سالگی شوالیه شد و خیلی زود به یکی از باتجربه‌ترین جنگجویان نسل خود تبدیل شد. او صاحب شمشیر والریایی «خواهر تاریک» بود و بر اژدهای سرخ‌رنگ و جنگجوی خود، کاراکسس، سوار می‌شد؛ دو نمادی که بعدها تقریباً با نام دیمون گره خوردند.

یکی از مهم‌ترین دوره‌های زندگی دیمون، زمانی بود که فرمانده گارد شهر در کینگز لندینگ شد. او گارد شهر را به نیرویی منسجم‌تر و مجهزتر تبدیل کرد و برای سربازانش شنل‌های طلایی تعیین کرد؛ همان چیزی که باعث شد این نیرو از آن پس به «شنل‌طلایی‌ها» معروف شود. دیمون در مبارزه با جرم و جنایت بسیار خشن بود، اما در عین حال ارتباط نزدیکی با مردم محله‌های فقیرنشین شهر داشت. او در فلی‌باتوم آن‌قدر شناخته‌شده بود که لقب «لرد فلی‌باتوم» را به دست آورد.

دیمون در کتاب همچنین شخصیتی به‌شدت ماجراجو دارد. او از زندگی دربار و وظایف اداری چندان لذت نمی‌برد و بارها به دنبال جنگ، قدرت و ماجراجویی می‌رود. یکی از مشهورترین ماجراهایش جنگ در «استپ‌استونز» است؛ جایی که در کنار کورلیس ولاریون جنگید و در نهایت خود را پادشاه استپ‌استونز و دریای باریک اعلام کرد.

رابطه او با برادرش ویسریس نیز، مثل نسخه سریال، یکی از مهم‌ترین بخش‌های داستان اوست. دیمون از همان ابتدا به جانشینی تاج‌وتخت چشم داشت و رفتارهایش باعث شد ویسریس بارها میان علاقه به برادرش و ترس از جاه‌طلبی‌های او گرفتار شود. با این حال، رابطه این دو هیچ‌وقت کاملاً به دشمنی تبدیل نشد و دیمون بارها از برادرش جدا شد و دوباره به او بازگشت.

شاید جالب‌ترین نکته درباره دیمون در کتاب این باشد که «آتش و خون» عمداً تصویر کاملاً روشنی از او به ما نمی‌دهد. بخش زیادی از داستان از زبان تاریخ‌نگاران مختلف روایت می‌شود و خود منابع نیز همیشه با یکدیگر اتفاق نظر ندارند. به همین دلیل، دیمون در کتاب بیشتر شبیه یک شخصیت افسانه‌ای است که هرکس برداشت خودش را از او دارد: برای عده‌ای یک شاهزاده جنگجو و قهرمان، برای عده‌ای یک فرصت‌طلب خطرناک و برای عده‌ای مردی که ترکیبی عجیب از هر دو است.

در نهایت، همین ابهام بخش بزرگی از جذابیت دیمون تارگرین در «آتش و خون» است. او نه قهرمانی بی‌نقص است و نه شروری ساده؛ بلکه شاهزاده‌ای جاه‌طلب، جنگجو، بی‌پروا و گاهی بی‌رحم است که همیشه به نظر می‌رسد یک قدم با فاجعه فاصله دارد. سریال «خاندان اژدها» بخش‌هایی از این شخصیت را به تصویر می‌کشد، اما دیمون کتاب را می‌توان شخصیتی حتی آشوب‌طلب‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر دانست.

صفحات دیگر