کریستون کول
Criston Cole

مرگ
خاندان
وابسته به
عنوانها
القاب دیگر
تمدن
مذهب
بستگان
نمایش در
کریستون کول (Criston Cole) یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین شخصیتهای «خاندان اژدها» و از چهرههای اصلی جناح سبز در جریان جنگ داخلی موسوم به «رقص اژدهایان» است. او شوالیهای از تبار نسبتاً معمولی است که به دلیل مهارت فوقالعادهاش در شمشیرزنی وارد گارد شاهی میشود و در نهایت به فرمانده لرد گارد شاهی و سپس دست پادشاه تبدیل میشود. در سریال، نقش او را فابین فرانکل بازی میکند.
کریستون در ابتدا یکی از نزدیکترین محافظان رینیرا تارگرین است، اما رابطهٔ عاشقانهٔ آنها و پایان تلخ آن، مسیر زندگی او را بهطور کامل تغییر میدهد. پس از رد شدن پیشنهادش برای فرار از وستروس، عشق و تحقیر شخصی به خشم و نفرت تبدیل میشود و کریستون به یکی از سرسختترین دشمنان رینیرا بدل میشود.
بیوگرافی
پیشینه و ورود به گارد شاهی
کریستون کول فرزند مباشر لرد بلکهیون در مارچهای دورن است. او از خاندان قدرتمندی مانند تارگرینها، هایتاورها یا ولاریونها نمیآید و جایگاه اجتماعیاش در مقایسه با بیشتر شوالیههای دربار پایینتر است.
با این حال، مهارت او در مبارزه با شمشیر بسیار چشمگیر است. کریستون در مسابقات و تورنمنت سلطنتی شرکت میکند و در یکی از مهمترین لحظات زندگیاش موفق میشود دیمون تارگرین را شکست دهد.
عملکرد او توجه رینیرا را جلب میکند و پس از مرگ یکی از اعضای گارد شاهی، کریستون به پیشنهاد رینیرا به عضویت گارد شاهی درمیآید.
محافظ رینیرا
کریستون به عنوان محافظ شخصی رینیرا منصوب میشود و رابطهای نزدیک میان آن دو شکل میگیرد.
رینیرا در کریستون چیزی متفاوت از اشراف دربار میبیند. او مردی است که از خانوادهای قدرتمند نمیآید و جایگاه خود را با توانایی شخصی به دست آورده است. کریستون نیز به رینیرا علاقهمند میشود و به تدریج این علاقه از رابطهای دوستانه به عشقی ممنوع تبدیل میشود.
رابطه با رینیرا
رینیرا و کریستون در نهایت رابطهای پنهانی برقرار میکنند. این رابطه برای کریستون بسیار جدیتر از یک رابطهٔ گذراست؛ زیرا او باور دارد که میتواند از زندگی در گارد شاهی دست بکشد و همراه رینیرا از وستروس فرار کند.
کریستون از رینیرا میخواهد با او ازدواج کند و زندگی تازهای در سرزمینی دور از سیاست و دربار آغاز کنند.
اما رینیرا پیشنهاد او را نمیپذیرد. او نمیخواهد جایگاه خود به عنوان وارث تاجوتخت را رها کند و زندگی خود را به خاطر کریستون تغییر دهد.
این رد شدن نقطهٔ عطف زندگی کریستون است. او احساس میکند تمام آرمانها و شرافتی که برایشان زندگی کرده بود نابود شدهاند.
تبدیل شدن به دشمن رینیرا
پس از شکست رابطه با رینیرا، کریستون به آلیسنت هایتاور نزدیک میشود.
او به تدریج به یکی از وفادارترین افراد آلیسنت تبدیل میشود و نفرتش از رینیرا را با حمایت از خاندان هایتاور پیوند میزند.
کریستون از این مرحله به بعد رینیرا را نه فقط زنی که او را رد کرده، بلکه شخصی میبیند که از دید او قوانین و سوگندهای اخلاقی را زیر پا گذاشته است.
آلیسنت و کریستون
رابطهٔ کریستون با آلیسنت یکی از پیچیدهترین روابط سریال است. آلیسنت پس از تبدیل شدن به ملکه، کریستون را به عنوان یکی از وفادارترین محافظان خود حفظ میکند.
در فصل دوم مشخص میشود که رابطهٔ این دو از مرز وفاداری و دوستی گذشته و به رابطهای عاشقانه تبدیل شده است. این موضوع از نظر اخلاقی بسیار متناقض است، زیرا کریستون همچنان عضو گارد شاهی و آلیسنت نیز ملکه است.
با این حال، کریستون احساس میکند آلیسنت تنها کسی است که واقعاً او را میپذیرد و به او اجازه میدهد با وجود شکستهای گذشته، همچنان به زندگی ادامه دهد.
قتل جافری لونماوث
پس از آنکه لینور ولاریون و رینیرا نامزدی خود را اعلام میکنند، کریستون متوجه میشود که رینیرا قصد ندارد زندگیای را که او پیشنهاد کرده بود انتخاب کند.
در مراسم ازدواج رینیرا و لینور، کریستون با جافری لونماوث درگیر میشود. جافری میداند که کریستون و رینیرا رابطهای پنهانی داشتهاند و با اشاره به این راز، کریستون را تحریک میکند.
کریستون جافری را بهشدت کتک میزند و در نهایت او را میکشد.
این قتل یکی از نقاط مهم سقوط اخلاقی کریستون است. او که پیشتر خود را شوالیهای متعهد به سوگند میدانست، اکنون به دلیل خشم و احساس تحقیر دست به قتل زده است.
تبدیل شدن به فرمانده گارد شاهی
پس از مرگ ویسریس یکم و به قدرت رسیدن اگان دوم، کریستون به یکی از قدرتمندترین افراد جناح سبز تبدیل میشود.
او در کنار آلیسنت و اوتو هایتاور در تعیین آیندهٔ تاجوتخت نقش دارد و از اگان برای نشستن بر تخت آهنین حمایت میکند.
به دلیل نقش مهمش در تاجگذاری اگان، کریستون بعدها لقب پادشاهساز را به دست میآورد. او کسی است که در لحظهٔ بحرانی، به جای پذیرفتن ادعای رینیرا، اگان را به عنوان پادشاه انتخاب میکند.
آغاز جنگ
پس از تاجگذاری اگان، کریستون به یکی از فرماندهان اصلی ارتش سبز تبدیل میشود.
او برخلاف اوتو هایتاور که بیشتر بر دیپلماسی و سیاست تأکید دارد، معتقد است جنگ باید با قدرت نظامی و خشونت تعیینکننده به پایان برسد.
کریستون در همین دوره به یکی از دشمنان اصلی رینیرا تبدیل میشود و نیروهای سبز را علیه متحدان او هدایت میکند.
نبرد روکس رست
در نبرد روکس رست، کریستون فرماندهی نیروهای سبز را بر عهده دارد.
هدف اصلی او تصرف قلعه و بیرون کشیدن نیروهای سیاه از موضع دفاعی است. اما حضور اژدهایان، نبرد را به فاجعهای عظیم تبدیل میکند.
در جریان نبرد، رینیس تارگرین با اژدهایش میلیس وارد میدان میشود و با اگان و سانفایر درگیر میشود. کریستون از نزدیک شاهد قدرت ویرانگر اژدهایان است و میبیند که صدها سرباز انسانی در برابر آنها تقریباً هیچ شانسی ندارند.
پس از سقوط اگان، کریستون برای نجات پادشاه تلاش میکند. او بعدها سر بریدهٔ میلیس را در کینگز لندینگ به نمایش میگذارد؛ اقدامی که باعث وحشت و نفرت مردم شهر میشود.
دست پادشاه
پس از مجروح شدن اگان و کنار گذاشته شدن اوتو هایتاور، کریستون به مقام دست پادشاه میرسد.
او از نظر نظامی قدرتمند است، اما تجربه و ظرافت سیاسی اوتو را ندارد. کریستون بیشتر به جنگ، قدرت و پیروزی در میدان نبرد باور دارد.
در دورهٔ حکومت اژمون، کریستون از انتخاب ایموند تارگرین به عنوان نایبالسلطنه حمایت میکند و نقش او در ادارهٔ جنگ بیشتر میشود.
بحران درونی کریستون
پس از روکس رست، کریستون دیگر همان شوالیهٔ مطمئن و پرانرژی گذشته نیست.
او دیده است که اژدهایان چگونه ارتشها را نابود میکنند و به تدریج به پوچی جنگ پی میبرد. در گفتوگویی با گواین هایتاور، اعتراف میکند که احساس میکند انسانها در برابر اژدهایان چیزی جز غبار نیستند.
کریستون همچنین احساس گناه میکند. او خود را مسئول مرگ بسیاری از سربازان میداند و حتی به این نتیجه میرسد که مرگ خودش میتواند نوعی رهایی باشد.
حرکت به سوی ریورلندز
پس از مدتی، کریستون با نیروهای سبز به سمت ریورلندز حرکت میکند.
او و گواین هایتاور در شرایطی سخت و با نیرویی تحلیلرفته به مسیر خود ادامه میدهند. کریستون میداند که نیروهایش در برابر ارتش بزرگ سیاهها شانس چندانی ندارند، اما همچنان به حرکت ادامه میدهد.
رابطهٔ او با گواین نیز در این مرحله تیرهتر میشود. گواین متوجه رابطهٔ کریستون با آلیسنت شده و از او به خاطر نزدیک شدن به خواهرش خشمگین است.
توپ قصابان
در فصل سوم، کریستون و نیروهایش در ریورلندز به دام ارتش متحد جناح سیاه میافتند. فرماندهی نیروهای مقابل را اسکار تالی و رودریک داستین بر عهده دارند.
کریستون میداند که نیروهایش بهشدت در اقلیت هستند، اما تصمیم میگیرد به جای فرار، بجنگد.
گواین که متوجه شده کریستون عملاً به دنبال مرگ است، از ادامهٔ همراهی با او خودداری میکند و کریستون را در میدان نبرد تنها میگذارد.
کریستون که از مدتها قبل خود را برای مرگ آماده کرده، تلاش میکند تا آخرین بار به عنوان یک جنگجو بجنگد. اما نبرد به یک دوئل شرافتمندانه تبدیل نمیشود.
مرگ کریستون کول
کریستون در محاصرهٔ نیروهای ریورلندز قرار میگیرد. او انتظار دارد بتواند با فرماندهان دشمن وارد نبرد تنبهتن شود، اما نیروهای مقابل چنین فرصتی به او نمیدهند.
در نهایت، کریستون با چندین تیر کشته میشود. یکی از تیرهای مرگبار به صورت او اصابت میکند و به زندگی مردی پایان میدهد که بخش بزرگی از جنگ را با آرزوی یک مرگ شرافتمندانه سپری کرده بود. در لحظات پایانی، یادگاری از آلیسنت همراه اوست.
مرگ کریستون در فصل سوم پایان یکی از طولانیترین و پیچیدهترین مسیرهای شخصیتی سریال است. او از یک شوالیهٔ جوان و محبوب به دشمن سرسخت رینیرا، پادشاهساز و دست پادشاه تبدیل میشود و در نهایت در میدان جنگی که دیگر معنای آن را درک نمیکند، کشته میشود.
شخصیت
کریستون کول یکی از پیچیدهترین شخصیتهای «خاندان اژدها» است، زیرا سقوط او بیشتر از آنکه نتیجهٔ یک تصمیم سیاسی باشد، نتیجهٔ ترکیب غرور، عشق شکستخورده، احساس گناه و وسواس نسبت به شرافت است.
- جنگجوی فوقالعاده: کریستون یکی از بهترین شمشیرزنان نسل خود است و حتی دیمون تارگرین را در مبارزه شکست میدهد.
- جاهطلب: با وجود خاستگاه نسبتاً معمولی، موفق میشود به بالاترین جایگاههای نظامی دربار برسد.
- مغرور: رد شدن از سوی رینیرا ضربهای شدید به غرور او میزند و بخش بزرگی از دشمنی بعدیاش با او از همینجا سرچشمه میگیرد.
- دوگانه و ریاکار: او خود را مدافع سوگند و شرافت میداند، اما در طول داستان بارها همان اصولی را که از آنها دفاع میکند زیر پا میگذارد.
- وفادار به آلیسنت: آلیسنت به مهمترین رابطهٔ عاطفی باقیمانده در زندگی او تبدیل میشود.
- بیرحم: در جنگ و سیاست به تدریج خشونت بیشتری از خود نشان میدهد.
- سرخورده: پس از روکس رست، کریستون بیش از پیش نسبت به معنا و نتیجهٔ جنگ بیاعتقاد میشود.
یکی از مهمترین تناقضهای کریستون این است که او همیشه خود را مردی پایبند به سوگند میداند، اما مهمترین تصمیمهای زندگیاش اغلب تحت تأثیر احساسات شخصی قرار دارند. رابطهٔ او با رینیرا، قتل جافری، حمایت از اگان و رابطهاش با آلیسنت همگی نشان میدهند که فاصلهٔ میان آرمانهای او و رفتار واقعیاش بسیار زیاد است.
در کتابها
کریستون کول در آتش و خون نیز یکی از مهمترین شخصیتهای رقص اژدهایان و از اعضای اصلی جناح سبز است. در کتاب، مانند سریال، او از خاندان کول میآید، به گارد شاهی میپیوندد، به فرمانده لرد گارد شاهی تبدیل میشود و پس از مرگ ویسریس از اگان حمایت میکند.
در کتاب نیز کریستون به دلیل نقشش در قرار دادن اگان بر تخت آهنین به پادشاهساز معروف میشود و بعدها دست پادشاه اگان میشود.
اما رابطهٔ کریستون و رینیرا در کتاب به اندازهٔ سریال بهطور مستقیم و مفصل به عنوان یک رابطهٔ عاشقانه روایت نمیشود. آتش و خون از زبان تاریخنگاران مختلف نوشته شده و دربارهٔ رابطهٔ آنها روایتهای متفاوتی ارائه میدهد؛ بنابراین انگیزهٔ شخصی کریستون برای دشمنی با رینیرا در کتاب مبهمتر از نسخهٔ سریالی است.
در سریال، رابطهٔ عاشقانهٔ کریستون و رینیرا و رد شدن او نقش بسیار بزرگی در تبدیل شدنش به دشمن رینیرا دارد. این موضوع باعث شده نسخهٔ تلویزیونی کریستون شخصیتی شخصیتر و تراژیکتر داشته باشد.
در کتاب نیز کریستون در روکس رست و دیگر نبردهای جنگ حضور دارد و پس از رسیدن به مقام دست پادشاه، فرماندهی ارتش سبز را بر عهده میگیرد.
یکی از تفاوتهای مهم مربوط به مرگ اوست. در کتاب، کریستون در توپ قصابان در ریورلندز به دام نیروهای سیاه میافتد. او تلاش میکند با مذاکره و سپس پیشنهاد یک نبرد تنبهتن، راهی برای پایان دادن به محاصره پیدا کند، اما در نهایت توسط تیراندازان دشمن کشته میشود. نسخهٔ سریال این اتفاق را با تغییراتی بازسازی کرده و نقش شخصیت آلیسان بلکوود را در مرگ او پررنگ میکند.
همچنین سریال در فصل سوم بر سرخوردگی، احساس گناه و رابطهٔ کریستون با آلیسنت تأکید بیشتری دارد. در کتاب، روایت تاریخی شخصیت او فاصلهٔ بیشتری از دنیای درونیاش دارد و انگیزههای شخصی او همیشه با قطعیت مشخص نیست.
در مجموع، کریستون کولِ کتاب بیشتر یک فرمانده نظامی، سیاستمدار و پادشاهساز است، در حالی که سریال او را به شخصیتی عاطفیتر تبدیل کرده که سقوطش از یک عشق شکستخورده آغاز میشود و در نهایت به جنگ و مرگ ختم میشود.