بر پایه سیستم حالت روشن حالت تاریک

ویسریس یکم تارگرین

اشتراک‌گذاری

ویسریس یکم تارگرین

Viserys I Targaryen

ویسریس یکم تارگرین - وستروس

تولد

۷۷ پس از فتح (AC)

مرگ

۱۲۹ پس از فتح (AC)

خاندان

وابسته به

تاج‌وتخت آهنین

عنوان‌ها

پادشاه هفت پادشاهی
ارباب هفت پادشاهی
پادشاه آندال‌ها، روینارها و نخستین مردان

القاب دیگر

ویسریس صلح‌طلب
پادشاه پیر

تمدن

تارگرین‌ها
تبار والریایی

مذهب

ایمان هفت

بستگان

بائلون تارگرین (پدر)
آلیسان تارگرین (مادر)
ایما آرین (همسر اول)
بائلون تارگرین (پسر)
ویسریس تارگرین (پسر)

ویسریس یکم تارگرین (Viserys I Targaryen) پنجمین پادشاه خاندان تارگرین پس از فتح وستروس و یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی در تاریخ پیش از «رقص اژدهایان» است. او نوهٔ جیهیریس یکم تارگرین و پسر بائلون تارگرین بود و پس از مرگ پدرش به عنوان وارث تاج‌وتخت انتخاب شد.

ویسریس پادشاهی صلح‌طلب و علاقه‌مند به تاریخ و خانواده بود و در بیشتر دوران سلطنتش تلاش کرد اتحاد خاندان تارگرین را حفظ کند. با این حال، ناتوانی او در حل مسئلهٔ جانشینی و اختلاف میان خانوادهٔ خودش سرانجام وستروس را وارد جنگ داخلی کرد.

در سریال، نقش ویسریس را پدی کانسیداین بازی می‌کند.

بیوگرافی

پیشینه و خانواده

ویسریس در سال ۷۷ پس از فتح به دنیا آمد. پدرش بائلون تارگرین، پسر پادشاه جیهیریس یکم و ملکه آلیسان تارگرین بود. مادرش نیز از خاندان تارگرین بود.

ویسریس برادر بزرگ‌تر دیمون تارگرین بود. این دو برادر رابطه‌ای پیچیده داشتند؛ ویسریس دیمون را عمیقاً دوست داشت، اما همزمان از جاه‌طلبی و رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی او نگران بود.

انتخاب به عنوان وارث

پس از مرگ بائلون، مسئلهٔ جانشینی جیهیریس به بحران تبدیل شد. در سال ۱۰۱ پس از فتح، شورای بزرگ در هارنهال تشکیل شد.

دو مدعی مهم برای جانشینی مطرح بودند: ویسریس، پسر بائلون، و رینیس تارگرین، دختر ایمون تارگرین.

در نهایت، بزرگان وستروس ویسریس را انتخاب کردند. این انتخاب یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های سیاسی تاریخ تارگرین بود و بعدها در بحث جانشینی رینیرا اهمیت زیادی پیدا کرد.

آغاز سلطنت

پس از مرگ جیهیریس، ویسریس در سال ۱۰۳ پس از فتح بر تخت آهنین نشست.

او برخلاف بسیاری از پادشاهان پیشین تارگرین، علاقه‌ای به جنگ و کشورگشایی نداشت. ویسریس ترجیح می‌داد دربار را آرام نگه دارد و ثباتی را که جیهیریس ایجاد کرده بود حفظ کند.

در دوران او، خاندان تارگرین همچنان در اوج قدرت بود و تعداد زیادی اژدها در اختیار خاندان سلطنتی قرار داشت.

ازدواج با ایما آرین

ویسریس با ایما آرین از خاندان آرین ازدواج کرد. این ازدواج پیوندی سیاسی میان خاندان تارگرین و خاندان آرین ایجاد کرد.

ویسریس و ایما صاحب چند فرزند شدند، اما بسیاری از بارداری‌های ملکه به مرگ نوزاد یا سقط جنین ختم شد.

تنها فرزند زنده‌ماندهٔ آنها در آغاز داستان رینیرا تارگرین بود.

مرگ ایما و بیلون

یکی از تلخ‌ترین اتفاقات دوران سلطنت ویسریس، مرگ همسرش ایما در هنگام زایمان بود.

ویسریس امیدوار بود این بار صاحب پسری شود که بتواند وارث تاج‌وتخت باشد. نوزاد، بیلون تارگرین، برای مدت کوتاهی زنده ماند، اما او نیز اندکی بعد درگذشت.

ویسریس که همسر و پسرش را از دست داده بود، وارد دوره‌ای عمیق از سوگواری شد.

«وارث یک روز»

پس از مرگ ایما و بیلون، دیمون در فلی‌باتوم در حضور دوستانش دربارهٔ مرگ نوزاد صحبت کرد و او را با عنوان «وارث یک روز» نامید.

خبر این رفتار به ویسریس رسید و خشم پادشاه را برانگیخت. ویسریس دیمون را از جایگاه وارث کنار گذاشت.

این حادثه باعث شد ویسریس تصمیمی تاریخی بگیرد: او دخترش رینیرا را به عنوان وارث تاج‌وتخت معرفی کرد.

رینیرا، وارث تاج‌وتخت

ویسریس رینیرا را در حضور بزرگان وستروس به عنوان جانشین خود معرفی کرد و از خاندان‌های بزرگ خواست به او سوگند وفاداری بدهند.

او معتقد بود که رینیرا می‌تواند پادشاهی را پس از مرگش اداره کند و تأکید داشت که تصمیمش نباید پس از مرگ او تغییر کند.

رابطهٔ ویسریس و رینیرا یکی از مهم‌ترین روابط داستان است. ویسریس دخترش را دوست داشت و می‌خواست او را برای حکومت آماده کند، اما در عین حال در مدیریت اختلافات خانوادگی بسیار ضعیف بود.

ازدواج با آلیسنت های‌تاور

پس از مرگ ایما، ویسریس برای مدتی تنها ماند. او سرانجام با آلیسنت های‌تاور ازدواج کرد.

این ازدواج موجب شد خاندان های‌تاور به یکی از قدرتمندترین خاندان‌های دربار تبدیل شود. پدر آلیسنت، اوتو های‌تاور، به عنوان دست پادشاه نفوذ بسیار زیادی پیدا کرد.

ویسریس و آلیسنت صاحب چند فرزند شدند: اگان دوم، هلینا، ایموند و دیرون.

تولد اگان و بحران جانشینی

تولد اگان دوم باعث شد بسیاری از اشراف تصور کنند که ویسریس در نهایت رینیرا را کنار خواهد گذاشت.

اما ویسریس همچنان بر تصمیم خود پافشاری کرد و رینیرا را وارث تاج‌وتخت نگه داشت.

او حتی در برابر فشارهای سیاسی برای تغییر جانشین مقاومت کرد. با این حال، نتوانست اختلاف میان رینیرا و فرزندان آلیسنت را از بین ببرد.

رابطه با دیمون

ویسریس و دیمون رابطه‌ای بسیار پیچیده داشتند. دیمون بارها از تصمیم‌های برادرش سرپیچی کرد و ویسریس نیز چندین بار او را از دربار دور کرد.

با وجود این، ویسریس هیچ‌گاه کاملاً از دیمون دست نکشید. او می‌دانست که برادرش خطرناک است، اما همچنان او را عضوی مهم از خانوادهٔ خود می‌دانست.

این رابطه بعدها با ازدواج دیمون و رینیرا شکل تازه‌ای پیدا کرد.

دیمون و لینا ولاریون

پس از مدتی، دیمون با لینا ولاریون ازدواج کرد. ویسریس با این ازدواج مخالفت شدیدی نکرد، اما همچنان روابط خانوادگی و سیاسی میان تارگرین‌ها و ولاریون‌ها را زیر نظر داشت.

مرگ لینا و بازگشت دیمون به دربار، بار دیگر رابطهٔ میان دیمون و رینیرا را به موضوعی حساس تبدیل کرد.

ازدواج رینیرا و لینا

رینیرا ابتدا با لینا ولاریون ازدواج کرد. این ازدواج باعث تقویت اتحاد میان تارگرین‌ها و ولاریون‌ها شد.

با این حال، شایعات دربارهٔ پدر واقعی فرزندان رینیرا و رابطهٔ او با هاروی استرانگ به یکی از منابع اصلی تنش میان رینیرا و خاندان های‌تاور تبدیل شد.

ویسریس برخلاف بسیاری از اطرافیانش حاضر نبود این شایعات را بپذیرد و از مشروعیت فرزندان رینیرا دفاع کرد.

جنگ در استپ‌استونز

در دوران سلطنت ویسریس، دیمون و کورلیس ولاریون برای مدتی در استپ‌استونز با نیروهای تری‌آرکی جنگیدند.

ویسریس تلاش می‌کرد از درگیر شدن مستقیم تاج‌وتخت در جنگ جلوگیری کند. با این حال، موفقیت دیمون و ولاریون‌ها در نهایت باعث شکست نیروهای تری‌آرکی شد.

اختلاف رینیرا و آلیسنت

با گذشت زمان، رابطهٔ میان رینیرا و آلیسنت به‌شدت تیره شد.

آلیسنت معتقد بود که فرزندانش باید از خطر ادعای رینیرا در امان باشند. رینیرا نیز می‌دانست که وجود اگان و برادرانش می‌تواند پس از مرگ ویسریس تهدیدی برای تاج‌وتخت او باشد.

ویسریس بارها تلاش کرد این اختلاف را کاهش دهد. او حتی در ضیافتی بزرگ تلاش کرد دو جناح خانواده را دوباره با یکدیگر آشتی دهد.

اما اختلافات سیاسی و شخصی آن‌قدر عمیق شده بود که تلاش‌های او نتیجهٔ پایدار نداشت.

فرزندان رینیرا

رینیرا صاحب چند پسر شد که پدر واقعی آنها موضوع شایعات گسترده دربار بود.

ویسریس با وجود شایعات، آنها را نوه‌های خود می‌دانست و از ادعای مشروعیت آنها دفاع می‌کرد. او حتی با کسانی که دربارهٔ نسب آنها آشکارا صحبت می‌کردند، برخورد شدید داشت.

این موضع باعث شد شکاف میان ویسریس و اعضای جناح سبز عمیق‌تر شود.

آخرین سال‌های سلطنت

با گذشت سال‌ها، وضعیت جسمانی ویسریس رو به وخامت گذاشت.

او به تدریج ضعیف‌تر شد و بیماری‌های مختلف توانایی او برای ادارهٔ مستقیم پادشاهی را کاهش داد.

در این دوره، بخش بزرگی از ادارهٔ حکومت به شورای کوچک و اطرافیان پادشاه منتقل شد. آلیسنت، اوتو و دیگر اعضای شورای کوچک نفوذ بیشتری پیدا کردند.

پادشاه بیمار

ویسریس با وجود بیماری همچنان بر این باور بود که رینیرا وارث قانونی اوست.

در سریال، بیماری او به شکل بسیار تدریجی و دردناک نشان داده می‌شود. بدن ویسریس به مرور تحلیل می‌رود و او بخش‌هایی از بدن خود را از دست می‌دهد، اما ذهنش تا مدت زیادی نسبتاً هوشیار باقی می‌ماند.

او در یکی از مهم‌ترین صحنه‌های داستان، در حالی که به‌شدت بیمار است، به جلسهٔ شورای کوچک می‌رود و به اعضای شورا یادآوری می‌کند که رینیرا وارث اوست.

آخرین تلاش برای آشتی

ویسریس در آخرین ضیافت خانوادگی خود تلاش می‌کند رینیرا، آلیسنت و دیگر اعضای خانواده را دوباره متحد کند.

او از اعضای خانواده می‌خواهد اختلافات خود را کنار بگذارند و به یاد بیاورند که همه از یک خاندان هستند.

برای لحظاتی به نظر می‌رسد که خانوادهٔ تارگرین دوباره متحد شده است، اما این آشتی دوام چندانی ندارد.

آخرین شب

ویسریس پس از بازگشت به اتاق خود، دربارهٔ رؤیای ایگان فاتح صحبت می‌کند؛ رؤیایی که به تهدیدی بزرگ در شمال اشاره دارد.

آلیسنت که بخشی از سخنان او را می‌شنود، تصور می‌کند ویسریس دربارهٔ پسرشان اگان صحبت می‌کند و می‌گوید که او باید «شاه» باشد.

ویسریس در همان شب از دنیا می‌رود.

مرگ ویسریس و آغاز جنگ

مرگ ویسریس نقطهٔ آغاز مستقیم رقص اژدهایان است.

شورای کوچک سبز خبر مرگ او را از رینیرا پنهان می‌کند. اگان به عنوان پادشاه معرفی می‌شود و تاج‌گذاری می‌کند.

در سوی دیگر، رینیرا که خود را وارث قانونی پدرش می‌داند، تاج‌گذاری می‌کند و جناح سیاه را تشکیل می‌دهد.

بدین ترتیب، تصمیمی که ویسریس در طول زندگی خود بارها تلاش کرده بود از تبدیل شدن آن به جنگ جلوگیری کند، پس از مرگش به یکی از بزرگ‌ترین جنگ‌های تاریخ وستروس منجر می‌شود.

شخصیت

ویسریس شخصیتی است که بیش از آنکه پادشاهی جنگجو یا سیاستمداری بی‌رحم باشد، پادشاهی صلح‌طلب، خانواده‌دوست و خوش‌نیت است که ضعف او در تصمیم‌گیری و مدیریت بحران‌های خانوادگی سرانجام پیامدهای فاجعه‌باری ایجاد می‌کند.

  • صلح‌طلب: از جنگ و خشونت دوری می‌کند و ترجیح می‌دهد اختلافات با مذاکره حل شوند.
  • خانواده‌دوست: به شدت به خانوادهٔ خود وابسته است و تلاش می‌کند رابطهٔ میان اعضای خاندان را حفظ کند.
  • پدر رینیرا: عمیقاً به دخترش اعتماد دارد و تا پایان زندگی او را وارث خود می‌داند.
  • برادر دیمون: با وجود اختلافات فراوان، همچنان دیمون را دوست دارد.
  • سازش‌کار: بارها برای جلوگیری از درگیری میان رینیرا و آلیسنت تلاش می‌کند.
  • ضعیف در سیاست دربار: نمی‌تواند نفوذ خاندان های‌تاور و اختلافات دو جناح را به طور کامل کنترل کند.
  • وفادار به تصمیم خود: برخلاف فشارهای سیاسی، رینیرا را از مقام وارث کنار نمی‌گذارد.
  • علاقه‌مند به تاریخ: به گذشتهٔ خاندان تارگرین و میراث ایگان فاتح اهمیت زیادی می‌دهد.

تراژدی شخصیت ویسریس در این است که او قصد ندارد جنگی به راه بیندازد و در تمام دوران سلطنتش تلاش می‌کند خانواده را متحد نگه دارد، اما ناتوانی او در ایجاد یک راه‌حل روشن برای مسئلهٔ جانشینی باعث می‌شود پس از مرگش دقیقاً همان جنگی رخ دهد که از آن می‌ترسید.

او نه یک پادشاه بی‌کفایت مطلق است و نه فرمانروایی بزرگ مانند جیهیریس. میراث او بیشتر به تصمیم‌های شخصی و خانوادگی‌اش وابسته است؛ به‌خصوص تصمیم برای حفظ رینیرا به عنوان وارث، ازدواج با آلیسنت و ناتوانی در حل اختلاف میان دو شاخهٔ خاندان.

در کتاب‌ها

ویسریس در آتش و خون نیز پنجمین پادشاه تارگرین و پسر بائلون تارگرین است. او پس از شورای بزرگ سال ۱۰۱ به عنوان جانشین جیهیریس انتخاب می‌شود و در سال ۱۰۳ پس از فتح بر تخت آهنین می‌نشیند.

در کتاب، حکومت ویسریس نیز دوره‌ای نسبتاً آرام و ثروتمند برای هفت پادشاهی است. او علاقهٔ زیادی به جشن‌ها، غذا، نمایش‌ها و زندگی راحت دربار دارد و مانند نسخهٔ سریالی خود علاقه‌ای به جنگ و خونریزی ندارد.

یکی از تفاوت‌های مهم کتاب و سریال، نحوهٔ نمایش بیماری ویسریس است. سریال بیماری او را بسیار پررنگ و تصویری می‌کند و آن را به یکی از عناصر اصلی تحول شخصیت او تبدیل می‌کند، در حالی که روایت کتاب بیشتر از طریق گزارش‌های تاریخی بیماری و ضعف جسمانی او را توصیف می‌کند.

رابطهٔ ویسریس با رینیرا در هر دو نسخه بسیار مهم است. او پس از مرگ همسر اولش و پسرش، رینیرا را وارث خود معرفی می‌کند و حتی پس از تولد پسرانش از آلیسنت، تصمیم خود را تغییر نمی‌دهد.

با این حال، روایت کتاب دربارهٔ انگیزه‌های افراد و جزئیات برخی اتفاقات قطعی نیست. آتش و خون از چند تاریخ‌نگار خیالی نقل می‌شود و گاهی روایت‌های متفاوتی از یک حادثه ارائه می‌دهد. به همین دلیل، برخی جزئیات زندگی ویسریس در کتاب عمداً مبهم باقی می‌ماند.

مهم‌ترین تفاوت در پایان زندگی او مربوط به گفت‌وگوی آخرش با آلیسنت است. در سریال، ویسریس دربارهٔ رؤیای ایگان فاتح صحبت می‌کند و آلیسنت سخنان او را اشتباه برداشت می‌کند؛ اما این صحنه و انگیزهٔ آن به همین شکل در کتاب وجود ندارد.

در کتاب، آلیسنت ادعا می‌کند که ویسریس در بستر مرگ اگان را به عنوان وارث معرفی کرده است، اما جناح رینیرا این ادعا را نمی‌پذیرد. بنابراین سریال با اضافه کردن رؤیای ایگان فاتح، برای سوءتفاهم میان ویسریس و آلیسنت یک زمینهٔ شخصی و تراژیک ایجاد می‌کند.

همچنین سریال رابطهٔ ویسریس و رینیرا را بسیار عاطفی‌تر و برجسته‌تر می‌کند. در سریال، رابطهٔ پدر و دختر یکی از محورهای اصلی داستان است و مرگ ویسریس مستقیماً به تراژدی رینیرا و آغاز جنگ پیوند می‌خورد.

در مجموع، ویسریس کتاب و سریال هر دو پادشاهی صلح‌طلب و نسبتاً محبوب هستند که مهم‌ترین ضعفشان مسئلهٔ جانشینی است. تفاوت اصلی در این است که سریال سقوط جسمی و عاطفی ویسریس و تلاش‌های او برای حفظ خانواده را بسیار پررنگ‌تر از روایت تاریخی آتش و خون نشان می‌دهد.

صفحات دیگر