ریگار تارگرین
Rhaegar Targaryen

تولد
مرگ
خاندان
وابسته به
عنوانها
القاب دیگر
تمدن
مذهب
بستگان
نمایش در
ریگار تارگرین (Rhaegar Targaryen) شاهزادهٔ خاندان تارگرین و وارث تاجوتخت آهنین در سالهای پایانی حکومت پدرش، ایریس دوم تارگرین، بود. او یکی از مهمترین شخصیتهای تاریخ معاصر وستروس است؛ شخصیتی که اگرچه پیش از آغاز داستان اصلی بازی تاجوتخت کشته شده، اما تصمیمها و روابط او تأثیر مستقیمی بر جنگ داخلی و سقوط خاندان تارگرین دارند.
ریگار در دوران زندگی خود به عنوان مردی آرام، متفکر، موسیقیدان و جنگجوی ماهر شناخته میشد. برخلاف پدرش، او در میان بسیاری از اشراف و مردم محبوبیت زیادی داشت و عدهای او را شایستهترین فرد برای اصلاح حکومت تارگرین میدانستند.
در عین حال، رابطهٔ او با لیانا استارک و ناپدید شدن هر دوی آنها یکی از مهمترین رویدادهایی بود که به شورش رابرت انجامید.
بیوگرافی
پیشینه و خانواده
ریگار در سال ۲۵۹ پس از فتح در سامرهال به دنیا آمد؛ همان سالی که آتشسوزی بزرگ سامرهال رخ داد. پدرش ایریس دوم تارگرین بود که در آن زمان هنوز به «شاه دیوانه» تبدیل نشده بود و مادرش ریلا تارگرین بود.
ریگار نخستین فرزند ایریس و ریلا بود و از همان کودکی به عنوان وارث تاجوتخت شناخته میشد.
تولد او با تراژدی سامرهال پیوند خورد و همین مسئله بعدها به بخشی از افسانههای مربوط به زندگی او تبدیل شد.
کودکی و علاقه به کتابها
ریگار در کودکی علاقهٔ زیادی به مطالعه داشت. او برخلاف بسیاری از شاهزادگان، در ابتدا علاقهٔ چندانی به جنگ و فعالیتهای رزمی نشان نمیداد و بیشتر به کتابها، تاریخ و افسانههای قدیمی علاقهمند بود.
با این حال، مطالعهٔ پیشگوییهای مربوط به شاهزادهای که وعده داده شده بود باعث شد مسیر زندگی خود را تغییر دهد.
ریگار به این نتیجه رسید که شاید خودش همان شخص مورد انتظار باشد و از آن زمان آموزشهای رزمی را جدیتر دنبال کرد.
ریگار، موسیقی و شخصیت
ریگار نوازندهای ماهر بود و به آواز و موسیقی علاقهٔ فراوان داشت. او گاهی در مراسم دربار با ساز چنگ خود مینواخت و صدای او شهرت زیادی داشت.
با این حال، شخصیت او بیشتر از آنکه شاد و اجتماعی باشد، درونگرا و اندیشناک بود.
بسیاری از کسانی که او را میشناختند، ریگار را مردی غمگین و عمیق توصیف میکردند؛ شخصیتی که گویی همیشه درگیر پیشگوییها و سرنوشت خاندانش بود.
ازدواج با الیا مارتل
ریگار با الیا مارتل از خاندان مارتل ازدواج کرد.
این ازدواج علاوه بر جنبهٔ شخصی، اهمیت سیاسی زیادی داشت و باعث تقویت روابط میان خاندان تارگرین و دورن شد.
ریگار و الیا صاحب دو فرزند شدند: رینیس تارگرین و ایگان تارگرین.
شاهزادهٔ اژدها
ریگار در دوران جوانی به یکی از ماهرترین جنگجویان خاندان تارگرین تبدیل شد. او برخلاف پدرش شخصیتی منظم و آرام داشت و از درگیریهای بیدلیل دوری میکرد.
در دربار، بسیاری ریگار را جانشین طبیعی پادشاهی میدانستند و امید داشتند که پس از مرگ ایریس، او بتواند حکومت تارگرین را اصلاح کند.
تورنی هارنهال
یکی از مهمترین رویدادهای زندگی ریگار، تورنی بزرگ هارنهال بود.
این مسابقات یکی از بزرگترین تورنمنتهای تاریخ وستروس بود و بسیاری از خاندانهای بزرگ در آن حضور داشتند.
در جریان مسابقات، ریگار در رقابتهای نهایی شرکت کرد و سرانجام در مقابل بارستان سلمی قرار گرفت.
ریگار پیروز مسابقات شد و برخلاف انتظار همه، تاج گلهای زمستانی و رزهای آبی را به لیانا استارک، دختر خاندان استارک، تقدیم کرد.
این اتفاق بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین لحظات تاریخ وستروس تبدیل شد.
ریگار و لیانا استارک
مدتی پس از تورنی هارنهال، ریگار و لیانا از یکدیگر جدا نشدند و در نهایت لیانا ناپدید شد.
روایت رسمی این بود که ریگار، لیانا را ربوده است. رابرت باراتیون که با لیانا نامزد بود، این اتفاق را خیانتی بزرگ دانست.
در پی این ماجرا، پدر و برادر لیانا به کینگز لندینگ رفتند و از ایریس خواستند ریگار را تحویل دهد. رفتار ایریس با خاندان استارک به جای حل بحران، آن را به نقطهٔ انفجار رساند.
آغاز شورش رابرت
پس از اعدام ریکارد استارک و براندن استارک به دستور ایریس، رابرت باراتیون و متحدانش علیه تاجوتخت شورش کردند.
ریگار در ابتدا از میدان سیاست دور بود، اما با گسترش شورش به ارتش سلطنتی پیوست و فرماندهی نیروهای تارگرین را بر عهده گرفت.
او تلاش کرد با شکست دادن ارتش شورشیان، حکومت پدرش را حفظ کند.
نبرد ترایدنت
سرنوشت ریگار در نبرد ترایدنت رقم خورد.
ریگار فرمانده ارتش سلطنتی بود و در برابر نیروهای شورشی به رهبری رابرت باراتیون قرار گرفت.
دو نفر در جریان نبرد رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. رابرت با چکش جنگی خود ضربهای مرگبار به ریگار وارد کرد و او را کشت.
مرگ ریگار نقطهٔ عطف شورش بود. پس از کشته شدن وارث تاجوتخت، مقاومت تارگرینها به سرعت فروپاشید.
سقوط خاندان تارگرین
پس از شکست نیروهای سلطنتی، نیروهای رابرت به سوی کینگز لندینگ حرکت کردند.
اندکی بعد، ایریس دوم توسط جیمی لنیستر کشته شد و رابرت بر تخت آهنین نشست.
در جریان سقوط کینگز لندینگ، الیا مارتل و دو فرزند ریگار نیز به دست افراد خاندان لنیستر کشته شدند.
ریلا و پسر خردسال او، ویسریس، به همراه دنریس که هنوز متولد نشده بود، از وستروس گریختند.
فرزندان ریگار و راز بزرگ
در روایت عمومی سالهای پس از شورش، ریگار و لیانا به عنوان رباینده و قربانی شناخته میشوند.
اما حقیقتی که در پایان داستان بازی تاجوتخت آشکار میشود این است که رابطهٔ آنها به ازدواجی پنهانی انجامیده بود.
فرزند آنها پسری بود که در هنگام تولد اگان تارگرین نام گرفت و بعدها با نام جان اسنو شناخته شد.
این افشاگری نشان میدهد که جان، برخلاف تصور عموم، فرزند نامشروع ریگار نبوده و از نظر نسب، وارثی مستقیم از خاندان تارگرین محسوب میشود.
شخصیت
ریگار شخصیتی بسیار متفاوت از پدرش بود و همین تفاوت باعث شد بسیاری از مردم او را امید آیندهٔ خاندان تارگرین بدانند.
- متفکر: از کودکی به کتابها، تاریخ و پیشگوییها علاقه داشت.
- موسیقیدان: نوازندهای ماهر بود و به چنگ و آواز علاقهٔ زیادی داشت.
- جنگجو: با وجود علاقهٔ اولیه به کتابها، به یکی از جنگجویان برجستهٔ نسل خود تبدیل شد.
- درونگرا: شخصیتی آرام و اندیشناک داشت و کمتر مانند یک شاهزادهٔ معمولی رفتار میکرد.
- محبوب: بسیاری از اشراف و مردم او را بسیار بیشتر از پدرش دوست داشتند.
- پیشگوییمحور: باور او به شاهزادهٔ موعود و پیشگوییها نقش مهمی در تصمیمهایش داشت.
- تراژیک: تصمیمهای شخصی او به همراه رفتار پدرش سرانجام به نابودی خاندانش انجامید.
ریگار شخصیتی کاملاً سیاه یا سفید نیست. او از یک سو مردی آرام، باهوش و محبوب بود و از سوی دیگر تصمیمهایی گرفت که پیامدهای بسیار سنگینی برای همسر، فرزندان و خاندانش داشت.
همین تناقض باعث شده ریگار یکی از بحثبرانگیزترین شخصیتهای تاریخ وستروس باشد؛ برخی او را شاهزادهای نجیب و تراژیک میدانند و برخی دیگر معتقدند وسواس او نسبت به پیشگوییها باعث شد واقعیت سیاسی اطرافش را نادیده بگیرد.
در کتابها
ریگار تارگرین در کتابهای اصلی ترانه یخ و آتش حضور مستقیم ندارد و پیش از آغاز داستان بازی تاجوتخت مرده است. با این حال، خاطرات شخصیتهای مختلف و روایتهای تاریخی، تصویر نسبتاً گستردهای از او ارائه میکنند.
در کتابها نیز ریگار در ابتدا مردی کتابخوان و علاقهمند به موسیقی بود. او در جوانی به دلیل مطالعهٔ پیشگوییها تصمیم گرفت جنگجو شود و بعدها در استفاده از شمشیر و زره مهارت زیادی پیدا کرد.
ریگار در کتابها نیز با الیا مارتل ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. رابطهٔ او با لیانا استارک یکی از بزرگترین معماهای داستان است، زیرا بخش زیادی از حقیقت دربارهٔ آن از دید شخصیتهایی روایت میشود که خودشان از واقعیت کامل خبر ندارند.
در روایت کتابی، این پرسش همچنان اهمیت دارد که ریگار واقعاً چه قصدی دربارهٔ لیانا داشت و تا چه اندازه رابطهٔ آنها بر اساس عشق، پیشگویی یا ضرورت سیاسی شکل گرفته بود.
یکی از تفاوتهای مهم این است که کتابها هنوز به طور کامل حقیقت مربوط به ازدواج ریگار و لیانا و هویت فرزند آنها را به شکل قطعی در اختیار خواننده قرار ندادهاند. بنابراین بخشی از این موضوع در کتابها همچنان در محدودهٔ نظریهها و سرنخهای داستانی قرار دارد.
در کتابها، ریگار همچنین ارتباط نزدیکی با مفهوم شاهزادهای که وعده داده شده دارد. او در مقاطع مختلف زندگی خود تصور میکرد که شاید این پیشگویی دربارهٔ خودش یا فرزندانش باشد.
تورنمنت هارنهال نیز در کتاب اهمیت ویژهای دارد. بسیاری از طرفداران معتقدند این تورنمنت بخشی از طرحی بزرگتر برای تغییر وضعیت سیاسی وستروس بوده و نقش ریگار در آن پیچیدهتر از یک مسابقهٔ معمولی بوده است.
در نهایت، تصویر ریگار در کتابها بیشتر از طریق خاطرات دیگران ساخته میشود. سرسی لنیستر، جیمی لنیستر، دنریس تارگرین، بارستان سلمی و دیگر شخصیتها هرکدام برداشت متفاوتی از او دارند.
به همین دلیل، ریگار یکی از شخصیتهایی است که مرز میان افسانه و واقعیت دربارهٔ او بسیار باریک است. برای برخی، او شاهزادهای نجیب و قربانی تراژدی است؛ برای برخی دیگر، مردی است که به دلیل وسواس نسبت به پیشگوییها تصمیمهایی گرفت که سراسر وستروس را وارد جنگ کرد.
میراث ریگار حتی پس از مرگش ادامه پیدا میکند. در سریال، آشکار شدن هویت واقعی جان اسنو نشان میدهد که ریگار پدر یکی از مهمترین شخصیتهای نسل جدید وستروس بوده است؛ شخصیتی که خون تارگرین و استارک را همزمان در وجود خود دارد.