بر پایه سیستم حالت روشن حالت تاریک

ایموند تارگرین

اشتراک‌گذاری

ایموند تارگرین

Aemond Targaryen

ایموند تارگرین - وستروس

تولد

حدود ۱۱۰ ب.ف.

خاندان

وابسته به

خاندان های‌تاور

عنوان‌ها

شاهزاده تارگرین
شاهزاده دراگون‌استون
نایب‌السلطنه و محافظ قلمرو (مورد اختلاف)

القاب دیگر

یک‌چشم
شاهزاده دراگون‌استون

اژدها

سلاح

شمشیر فولاد والریایی یخ

مذهب

ایمان هفت

بستگان

هیلنا تارگرین (خواهر)
رینیرا تارگرین (خواهر ناتنی)
جیسریس تارگرین (پسر رینیرا، پسرخاله)
لوکِریس ولاریون (پسر رینیرا، پسرخاله)

ایموند تارگرین (Aemond Targaryen) یکی از مهم‌ترین و خطرناک‌ترین شخصیت‌های خاندان اژدها و از اعضای اصلی جناح سبز در جریان رقص اژدهایان است. او دومین پسر ویسریس یکم تارگرین و آلیسنت های‌تاور و برادر کوچک‌تر اگان دوم تارگرین است.

ایموند از کودکی با این احساس بزرگ می‌شود که نسبت به دیگر اعضای خاندانش چیزی کم دارد. برخلاف بسیاری از بستگانش، در کودکی اژدهایی ندارد و همین مسئله باعث تمسخر او می‌شود. اما او بعدها با به دست آوردن بزرگ‌ترین و نیرومندترین اژدهای زنده، ویگار، جایگاه خود را در خاندان تارگرین به شکلی چشمگیر تغییر می‌دهد.

از دست دادن چشم چپش در کودکی، شکست‌های خانوادگی، رقابت با پسران رینیرا و رابطهٔ پیچیده‌اش با برادرش اگان، همگی به شکل‌گیری شخصیتی جاه‌طلب، سرد، مغرور و جنگجو کمک می‌کنند. در طول رقص اژدهایان، ایموند از یک شاهزادهٔ جوان به یکی از مهم‌ترین فرماندهان نظامی سبزها تبدیل می‌شود.

بیوگرافی

پیشینه و خانواده

ایموند دومین پسر ویسریس یکم و آلیسنت های‌تاور است. او پس از اگان و پیش از هیلنا و دیرون به دنیا می‌آید.

ایموند در خانواده‌ای بزرگ می‌شود که اختلاف میان مادرش آلیسنت و خواهر ناتنی‌اش رینیرا روزبه‌روز بیشتر می‌شود. این اختلاف سیاسی به تدریج به روابط میان فرزندان دو طرف نیز منتقل می‌شود.

ایموند از همان کودکی علاقهٔ زیادی به جنگ، تاریخ و فرهنگ والریایی دارد. او برخلاف اگان که بیشتر به زندگی تفریحی و بی‌قید علاقه‌مند است، با جدیت بیشتری برای تبدیل شدن به یک جنگجو و سوار اژدها تلاش می‌کند.

کودکی بدون اژدها

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ایموند در دوران کودکی این است که برخلاف برادر و خواهرانش، اژدهایی برای سوار شدن ندارد.

پسران رینیرا، یعنی جیسریس، لوکریس و جافری نیز در ابتدا او را به دلیل نداشتن اژدها مسخره می‌کنند. ایموند به تدریج این تحقیر را به انگیزه‌ای برای اثبات خودش تبدیل می‌کند.

این تجربه بعدها بخش مهمی از شخصیت او را شکل می‌دهد. ایموند نمی‌خواهد صرفاً «پسر دوم» یا «برادر کوچک‌تر اگان» باشد؛ او می‌خواهد ثابت کند که از اطرافیانش قدرتمندتر و شایسته‌تر است.

به دست آوردن ویگار

پس از مرگ لینا ولاریون، بزرگ‌ترین اژدهای زندهٔ جهان، ویگار، بدون سوار می‌ماند.

ایموند مخفیانه به محل نگهداری ویگار می‌رود و تلاش می‌کند او را رام کند. با وجود خطر بسیار زیاد، موفق می‌شود بر ویگار سوار شود.

این اتفاق نقطهٔ عطف زندگی ایموند است. او که تا چندی پیش به دلیل نداشتن اژدها تحقیر می‌شد، حالا سوار بزرگ‌ترین اژدهای عصر خود شده است.

اما شادی ایموند مدت زیادی دوام نمی‌آورد. پس از بازگشت او، میان ایموند و پسران رینیرا درگیری شدیدی شکل می‌گیرد.

از دست دادن چشم

در جریان درگیری میان کودکان، ایموند دربارهٔ نسب جیسریس، لوکریس و جافری سخنانی تحقیرآمیز می‌گوید و آنها را حرام‌زاده خطاب می‌کند.

درگیری شدت می‌گیرد و در نهایت لوکریس با خنجر به صورت ایموند حمله می‌کند. چشم چپ ایموند به شدت آسیب می‌بیند و او برای همیشه آن را از دست می‌دهد.

ایموند بعدها به جای پنهان کردن این نقص، آن را به بخشی از هویت خود تبدیل می‌کند و از یک چشم‌بند یا سنگ قیمتی برای پوشاندن جای چشم استفاده می‌کند. از همین زمان لقب یک‌چشم برای او رواج پیدا می‌کند.

این حادثه نفرت ایموند از فرزندان رینیرا، به‌ویژه لوکریس، را عمیق‌تر می‌کند و شکاف میان دو شاخهٔ خاندان تارگرین را به دشمنی شخصی تبدیل می‌کند.

ایموند و کریستون کول

ایموند در سال‌های بعد به جنگجویی ماهر تبدیل می‌شود و آموزش‌های نظامی خود را با جدیت دنبال می‌کند. کریستون کول نیز نقش مهمی در پرورش توانایی‌های رزمی او دارد.

ایموند برخلاف اگان، به تمرین، نظم و مهارت‌های جنگی علاقه دارد و به تدریج به یکی از خطرناک‌ترین شمشیرزنان جناح سبز تبدیل می‌شود.

آغاز بحران جانشینی

پس از مرگ ویسریس یکم، شورای سبز تصمیم می‌گیرد اگان را به جای رینیرا بر تخت آهنین بنشاند.

ایموند از تصمیم مادرش و شورای سبز حمایت می‌کند. او رینیرا را تهدیدی برای خاندان خود می‌داند و معتقد است اگر او به قدرت برسد، فرزندان آلیسنت امنیت نخواهند داشت.

با آغاز جنگ، ایموند به یکی از مهم‌ترین ابزارهای نظامی سبزها تبدیل می‌شود؛ زیرا در اختیار داشتن ویگار به معنای داشتن قدرتمندترین سلاح هوایی وستروس است.

تعقیب لوکریس

پس از تاج‌گذاری اگان، ایموند و کریستون کول برای جلب حمایت خاندان‌های مختلف به نقاط گوناگون وستروس سفر می‌کنند.

ایموند در استورمز اِند با لوکریس روبه‌رو می‌شود. لوکریس برای رساندن پیام رینیرا به خاندان براتیون به آنجا آمده است.

ایموند تلاش می‌کند لوکریس را مجبور کند یکی از چشم‌هایش را در ازای چشمی که در کودکی از دست داده، به او بدهد. اما لوکریس از این کار خودداری می‌کند و سوار اژدهایش، آراکس، می‌شود.

ایموند و ویگار به تعقیب او می‌پردازند. ایموند ابتدا قصد ندارد لوکریس را بکشد و حتی تلاش می‌کند ویگار را کنترل کند، اما در نهایت اژدهای عظیم ویگار آراکس را می‌کشد و لوکریس نیز جان می‌بازد.

مرگ لوکریس یکی از مهم‌ترین نقاط آغازین رقص اژدهایان است. از این لحظه، جنگ دیگر تنها نزاعی بر سر تاج‌وتخت نیست؛ اعضای دو شاخهٔ خاندان تارگرین وارد چرخه‌ای از انتقام شخصی می‌شوند.

ایموند و روکس‌رست

در نبرد روکس‌رست، اگان با سان‌فایر وارد میدان می‌شود تا به نیروهای سبز کمک کند.

رینیس تارگرین نیز با اژدهای خود میلیس وارد نبرد می‌شود. ایموند در ادامه با ویگار به میدان می‌رسد.

در جریان نبرد، ویگار به میلیس حمله می‌کند و هم‌زمان سان‌فایر و اگان نیز به شدت آسیب می‌بینند. رینیس و میلیس کشته می‌شوند و اگان به شدت زخمی می‌شود.

ایموند پس از نبرد، عملاً به قدرتمندترین شخصیت نظامی جناح سبز تبدیل می‌شود. اگان دیگر توانایی ادارهٔ عادی حکومت را ندارد و همین موضوع زمینه را برای افزایش نفوذ ایموند فراهم می‌کند.

ایموند به عنوان نایب‌السلطنه

با ناتوان شدن اگان، ایموند قدرت بیشتری در دربار به دست می‌آورد و عملاً ادارهٔ بخش بزرگی از قلمرو را بر عهده می‌گیرد.

او خود را فرمانروایی نیرومند می‌بیند که می‌تواند جنگ را به نفع سبزها پایان دهد. اما تصمیم‌هایش بیش از پیش خشن می‌شوند و روش او برای ادارهٔ قلمرو با دیدگاه برخی از اعضای شورای سبز تفاوت پیدا می‌کند.

ایموند به جای تلاش برای مصالحه، بیشتر به قدرت نظامی و اژدهای خود تکیه می‌کند. این رویکرد باعث می‌شود فاصلهٔ او با برخی از مشاوران و حتی مادرش آلیسنت بیشتر شود.

هارنهال

ایموند برای مقابله با نیروهای سیاه به هارنهال می‌رود؛ قلعه‌ای عظیم در ریورلندز که به دلیل موقعیت استراتژیک خود اهمیت زیادی دارد.

اما هارنهال برای ایموند نیز به نقطه‌ای مهم در مسیر قدرت تبدیل می‌شود. او در این منطقه با مقاومت نیروهای سیاه و شرایط سیاسی پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شود.

در حالی که ایموند تلاش می‌کند ریورلندز را تحت کنترل خود درآورد، دیمون تارگرین نیز در همین منطقه حضور دارد و نیروهای سیاه را گرد می‌آورد.

رقابت با دیمون

ایموند از کودکی شیفتهٔ تصویر جنگجوی قدرتمند بوده و دیمون برای او نمونه‌ای از همین شخصیت است. اما در طول جنگ، این تحسین به نوعی رقابت و دشمنی تبدیل می‌شود.

دیمون سوار کاراکسس است و ایموند سوار ویگار؛ دو اژدهاسوار قدرتمند که رویارویی آنها می‌تواند یکی از مهم‌ترین نبردهای جنگ باشد.

در طول فصل سوم، این رقابت بیش از گذشته جنبه‌ای شخصی پیدا می‌کند. ایموند می‌خواهد نشان دهد که نه تنها از رینیرا و دیمون شکست نمی‌خورد، بلکه می‌تواند به تنهایی سرنوشت جنگ را تغییر دهد.

رابطه با اگان

رابطهٔ ایموند و اگان یکی از پیچیده‌ترین روابط خانوادگی سریال است.

در کودکی، اگان بارها برادر کوچک‌تر خود را مسخره می‌کند و او را جدی نمی‌گیرد. در نتیجه، ایموند همیشه احساس می‌کند از برادرش باهوش‌تر، منضبط‌تر و شایسته‌تر است.

پس از تاج‌گذاری اگان، ایموند از او حمایت می‌کند؛ اما با گذشت زمان مشخص می‌شود که او لزوماً اگان را بهترین گزینه برای حکومت نمی‌داند.

پس از جراحات اگان در روکس‌رست، ایموند عملاً قدرت را در دست می‌گیرد. این وضعیت باعث می‌شود رابطهٔ دو برادر از اتحاد خانوادگی به رقابتی خطرناک بر سر قدرت تبدیل شود.

آلیسنت و ایموند

آلیسنت تلاش می‌کند فرزندانش را از نابودی در جنگ حفظ کند، اما ایموند بیش از سایر فرزندانش جذب قدرت و جنگ می‌شود.

در فصل سوم، اختلاف میان مادر و پسر بیشتر می‌شود. آلیسنت از خشونت و جاه‌طلبی ایموند هراس دارد و می‌بیند که او دیگر به آسانی تحت کنترل خانواده نیست.

ایموند نیز معتقد است که مادرش بیش از حد احساسی عمل می‌کند و در جنگی که سرنوشت خاندان تارگرین را تعیین می‌کند، باید قاطع‌تر بود.

ایموند در فصل سوم

در فصل سوم، ایموند بیش از هر زمان دیگری به یک شخصیت سیاسی و نظامی مستقل تبدیل می‌شود.

او با ویگار در جبهه‌های مختلف جنگ حاضر می‌شود و تلاش می‌کند قدرت سبزها را حفظ کند. با این حال، شرایط به تدریج علیه او تغییر می‌کند و حمایت سیاسی از اگان و ایموند دیگر یکسان نیست.

در همین زمان، اگان که همه تصور می‌کنند کشته یا ناتوان شده است، دوباره ظاهر می‌شود. بازگشت اگان موقعیت ایموند را به شدت پیچیده می‌کند، زیرا او تا آن زمان عملاً خود را فرمانروای واقعی جناح سبز می‌دانسته است.

بازگشت اگان

بازگشت اگان باعث می‌شود ایموند با مشکلی روبه‌رو شود که شاید از دشمنانش خطرناک‌تر باشد: برادر خودش.

اگان دیگر همان شاهزادهٔ ضعیف ابتدای داستان نیست. او زخمی، خشمگین و مصمم است که تاج خود را پس بگیرد.

ایموند در ابتدا از بازگشت او استقبال می‌کند و حتی از او عذرخواهی می‌کند. اما روشن است که اعتماد میان دو برادر از بین رفته است.

اگان تصمیم می‌گیرد از قدرت نظامی ایموند و ویگار استفاده کند و به جنگ بازگردد. بنابراین دو برادر بار دیگر در یک جبهه قرار می‌گیرند، اما این اتحاد بیش از آنکه بر پایهٔ اعتماد باشد، نتیجهٔ نیاز متقابل آنهاست.

ایموند و هارنهال در پایان فصل سوم

ایموند در هارنهال با پیامدهای تصمیم‌های خود و وضعیت متزلزل جناح سبز روبه‌رو می‌شود.

او می‌خواهد جنگ را با استفاده از ویگار به پایان برساند، اما قدرت اژدها دیگر به تنهایی برای تضمین پیروزی کافی نیست. در مقابل، نیروهای رینیرا به تدریج قدرتمندتر می‌شوند و ورود اژدهاسواران جدید، موازنهٔ قدرت را تغییر می‌دهد.

در پایان فصل سوم، ایموند همچنان یکی از مهم‌ترین دشمنان رینیرا است و ویگار بزرگ‌ترین سلاح او باقی مانده است. اما رابطهٔ او با اگان و وضعیت متزلزل جناح سبز نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین تهدید برای قدرت ایموند ممکن است از درون خاندان خودش باشد.

وضعیت ایموند در پایان فصل سوم

در پایان فصل سوم، ایموند هنوز زنده است و همچنان سوار ویگار، یکی از قدرتمندترین اژدهایان وستروس، محسوب می‌شود.

او از یک پسر دومِ تحقیرشده به یکی از خطرناک‌ترین فرماندهان رقص اژدهایان تبدیل شده است. با این حال، رابطه‌اش با اگان شکننده است و بازگشت برادرش باعث می‌شود جایگاه سیاسی او دوباره در معرض تهدید قرار گیرد.

ایموند در پایان فصل سوم شخصیتی است که بیش از هر زمان دیگری به قدرت نظامی خود متکی است. او هنوز می‌تواند مسیر جنگ را تغییر دهد، اما جاه‌طلبی، خشم و تصمیم‌های افراطی‌اش او را در موقعیتی قرار داده که هر اشتباه می‌تواند برای خودش و خاندانش فاجعه‌بار باشد.

شخصیت

ایموند یکی از نمونه‌های روشن شخصیت‌هایی است که احساس حقارت را به جاه‌طلبی تبدیل می‌کنند. او در کودکی به دلیل نداشتن اژدها تحقیر می‌شود، اما به جای پذیرفتن این وضعیت، تصمیم می‌گیرد به قدرتمندترین شکل ممکن خودش را ثابت کند.

از دست دادن چشمش نیز به جای اینکه او را از میدان قدرت کنار بزند، باعث می‌شود بیشتر به سمت جنگ و قدرت حرکت کند. ایموند تقریباً تمام زندگی خود را صرف تبدیل شدن به چیزی می‌کند که دیگران مجبور باشند از او بترسند.

  • جاه‌طلب: ایموند نمی‌خواهد صرفاً برادر دوم یا پسر دوم خاندان باشد و به دنبال جایگاهی مستقل برای خود است.
  • جنگجو: برخلاف اگان، او برای مهارت‌های رزمی و نظامی اهمیت زیادی قائل است.
  • باهوش و حسابگر: ایموند معمولاً پیش از اقدام، موقعیت سیاسی و نظامی را بررسی می‌کند.
  • مغرور: اعتمادبه‌نفس او گاهی به غرور شدید و تصمیم‌های خطرناک تبدیل می‌شود.
  • کینه‌جو: خاطرهٔ از دست دادن چشم و تحقیرهای کودکی تأثیر زیادی بر رفتار او دارد.
  • وفادار به خانواده: با وجود اختلاف با اگان، برای مدتی بخش مهمی از جنگ را به خاطر حفظ قدرت خاندان خود دنبال می‌کند.
  • خشونت‌طلب: در طول جنگ به تدریج استفاده از خشونت را به یکی از ابزارهای اصلی خود تبدیل می‌کند.
  • وابسته به ویگار: پیوند او با ویگار مهم‌ترین منبع قدرت و اعتمادبه‌نفس ایموند است.

ایموند برخلاف اگان، از ابتدا برای قدرت اشتیاق بیشتری نشان می‌دهد. اما همین ویژگی باعث می‌شود به تدریج مرز میان محافظت از خانواده و میل شخصی به قدرت برای او محو شود.

او همچنین یکی از شخصیت‌هایی است که تراژدی رقص اژدهایان را به خوبی نشان می‌دهد. ایموند در کودکی قربانی رقابت بزرگسالان و اختلاف میان خاندان‌هاست، اما بعدها خودش به یکی از اصلی‌ترین عوامل ادامهٔ همان چرخهٔ خشونت تبدیل می‌شود.

در کتاب‌ها

ایموند در کتاب آتش و خون نیز یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های جناح سبز است و در جنگ داخلی نقش بسیار پررنگی دارد. با این حال، نسخهٔ کتاب و سریال تفاوت‌هایی در جزئیات شخصیت و انگیزه‌های او دارند.

در کتاب، ایموند نیز یک چشم خود را در کودکی از دست می‌دهد و بعدها سوار ویگار می‌شود. او به دلیل داشتن این اژدهای عظیم، یکی از قدرتمندترین جنگجویان سبزها محسوب می‌شود و لقب یک‌چشم برایش کاملاً تثبیت شده است.

یکی از تفاوت‌های مهم این است که کتاب، به دلیل ساختار تاریخی خود، فرصت بسیار کمتری برای نمایش زندگی درونی ایموند دارد. آتش و خون بیشتر دربارهٔ اقدامات او، نبردها و تصمیم‌های سیاسی‌اش گزارش می‌دهد و کمتر وارد احساسات و انگیزه‌های شخصی او می‌شود.

در کتاب نیز دشمنی ایموند با لوکریس از مهم‌ترین وقایع آغاز جنگ است. درگیری آنها در استورمز اِند و تعقیب آراکس توسط ویگار به مرگ لوکریس منجر می‌شود و این حادثه یکی از نقاط عطف رقص اژدهایان است.

ایموند کتاب در ادامه به یکی از خشن‌ترین فرماندهان جنگ تبدیل می‌شود. حضور ویگار به او قدرتی می‌دهد که بسیاری از فرماندهان دیگر قادر به مقابله با آن نیستند.

با این حال، در کتاب رابطهٔ ایموند و اگان دقیقاً مانند سریال ترسیم نشده است. سریال تلاش می‌کند رابطهٔ دو برادر را به یک رقابت روان‌شناختی تبدیل کند؛ اگان مردی است که تاج را به دست آورده اما شایستگی لازم برای آن را ندارد، در حالی که ایموند خود را از نظر نظامی و شخصیتی شایسته‌تر می‌بیند.

یکی دیگر از تفاوت‌های مهم، نحوهٔ نمایش ایموند به عنوان فرمانروای موقت است. سریال بر تضاد میان قدرت‌طلبی او و نگرانی‌های آلیسنت تأکید بیشتری دارد و نشان می‌دهد که حتی مادرش نیز از مسیری که پسرش انتخاب کرده، هراس دارد.

در کتاب، ایموند شخصیتی بسیار خشن‌تر و آشوب‌طلب‌تر به نظر می‌رسد و اقدامات او در ریورلندز ابعاد بسیار گسترده‌ای پیدا می‌کند. این بخش از داستان، تصویر ایموند را به عنوان یکی از بی‌رحم‌ترین چهره‌های جنگ تقویت می‌کند.

تفاوت دیگر این است که در کتاب، بسیاری از انگیزه‌های ایموند مبهم باقی می‌مانند. تاریخ‌نگاران مختلف روایت‌های متفاوتی دربارهٔ اعمال او ارائه می‌کنند و خواننده باید میان گزارش‌های متناقض قضاوت کند.

در نتیجه، ایموند کتاب بیشتر به عنوان یک جنگجوی خطرناک و جاه‌طلب شناخته می‌شود، در حالی که سریال تلاش کرده وجه روان‌شناختی شخصیت را برجسته‌تر کند: پسری که به دلیل تحقیرهای کودکی و از دست دادن چشمش، تمام هویت خود را حول قدرت، جنگ و اثبات برتری خویش ساخته است.

صفحات دیگر