آلیسنت هایتاور
Alicent Hightower
تولد
خاندان
وابسته به
عنوانها
القاب دیگر
مذهب
بستگان
نمایش در
آلیسنت هایتاور (Alicent Hightower) یکی از شخصیتهای اصلی سریال خاندان اژدها و ملکه همسر ویسریس یکم تارگرین است. او دختر اتو هایتاور، دست راست پادشاه، و یکی از مهمترین شخصیتهای سیاسی دوران «رقص اژدهایان» است.
آلیسنت در آغاز داستان دختری جوان، مذهبی و محتاط است که تحت نفوذ پدرش زندگی میکند. او دوست صمیمی رینیرا تارگرین است، اما ازدواج آلیسنت با ویسریس و تولد فرزندانش باعث میشود رابطه این دو به تدریج فرو بپاشد. اختلاف میان آنها سرانجام به شکاف سیاسی میان سبزها و سیاهها تبدیل میشود.
در سریال، آلیسنت در جوانی توسط امیلی کری و در بزرگسالی توسط اولیویا کوک بازی میشود.
بیوگرافی
پیشینه و خانواده
آلیسنت دختر اتو هایتاور است؛ مردی بلندپرواز که سالها در ساختار قدرت هفت پادشاهی فعالیت کرده و در نهایت به مقام دست راست پادشاه میرسد.
آلیسنت در دربار بزرگ میشود و از همان ابتدا با سیاست و مناسبات قدرت آشناست. پس از مرگ مادرش، رابطه او با پدرش اهمیت بیشتری پیدا میکند و آلیسنت به یکی از نزدیکترین افراد به خاندان سلطنتی تبدیل میشود.
در دوران جوانی، آلیسنت و رینیرا دوستان بسیار نزدیکی هستند. آنها زمان زیادی را با یکدیگر میگذرانند و رینیرا آلیسنت را یکی از معدود افرادی میداند که واقعا به او اعتماد دارد.
مرگ ایما و تغییر زندگی آلیسنت
پس از مرگ ایما آرین، همسر ویسریس، پادشاه وارد دورهای از سوگ و تنهایی میشود.
اتو هایتاور از این فرصت برای نزدیک کردن دخترش به پادشاه استفاده میکند. او آلیسنت را تشویق میکند تا با ویسریس صحبت کند و در کنار او باشد. آلیسنت در ابتدا از انگیزه پدرش آگاه نیست و تصور میکند تنها به عنوان یک دوست و همراه به پادشاه کمک میکند.
ویسریس سرانجام تصمیم میگیرد با آلیسنت ازدواج کند. این تصمیم برای رینیرا ضربه بزرگی است، زیرا آلیسنت نزدیکترین دوست او بوده و حالا قرار است نامادری او شود.
ازدواج با ویسریس
ازدواج آلیسنت با ویسریس باعث میشود جایگاه او در دربار به شکل چشمگیری افزایش پیدا کند. او ملکه هفت پادشاهی میشود و فرزندانش به اعضای اصلی خاندان سلطنتی تبدیل میشوند.
آلیسنت در ابتدا تلاش میکند میان وظایف خود به عنوان ملکه، باورهای مذهبی و رابطهاش با رینیرا تعادل ایجاد کند. اما تولد پسرش ایگون باعث میشود مساله جانشینی دوباره به یکی از مهمترین موضوعات دربار تبدیل شود.
ویسریس همچنان رینیرا را وارث خود میداند و بارها تاکید میکند که تصمیمش تغییر نکرده است. آلیسنت اما به تدریج با این پرسش روبهرو میشود که اگر رینیرا ملکه شود، سرنوشت فرزندان او چه خواهد شد.
تولد ایگون، هلینا و ایموند
آلیسنت و ویسریس صاحب چند فرزند میشوند. ایگون تارگرین، هلینا تارگرین و ایموند تارگرین از مهمترین فرزندان آنان هستند.
تولد پسران آلیسنت باعث میشود بسیاری از اشراف تصور کنند ایگون میتواند گزینه مناسبتری برای تاجوتخت باشد. اتو نیز از این فرصت برای تقویت جایگاه خاندان هایتاور استفاده میکند.
آلیسنت در ابتدا آشکارا برای برکناری رینیرا تلاش نمیکند، اما ترس از آینده فرزندانش به تدریج بر تصمیمهای او تاثیر میگذارد.
رابطه با رینیرا
رابطه آلیسنت و رینیرا یکی از محورهای اصلی سریال است. این دو در کودکی دوستان نزدیک هستند، اما پس از ازدواج آلیسنت با ویسریس رابطه آنها دچار شکاف میشود.
رینیرا احساس میکند آلیسنت به او خیانت کرده است. از سوی دیگر، آلیسنت باور دارد رینیرا به اندازه کافی به جایگاه و وظایف خود اهمیت نمیدهد و با رفتارهایش امنیت فرزندان آلیسنت را تهدید میکند.
با گذشت سالها، اختلاف میان این دو زن از یک دشمنی شخصی فراتر میرود. خانواده آلیسنت در یک طرف و فرزندان رینیرا در طرف دیگر قرار میگیرند و دربار به دو جناح تقسیم میشود.
رنگ سبز
یکی از مهمترین نمادهای سیاسی آلیسنت، لباس سبز اوست. در جشن عروسی رینیرا، آلیسنت با لباسی سبز وارد تالار میشود و این رنگ به نشانه وابستگی او به خاندان هایتاور و مخالفت با جناح رینیرا تبدیل میشود.
از آن پس هواداران آلیسنت و ایگون به سبزها و هواداران رینیرا به سیاهها مشهور میشوند.
رابطه با کریستون کول
آلیسنت در ابتدا رابطه نزدیکی با کریستون کول ندارد. کریستون از اعضای گارد سلطنتی و از نزدیکترین محافظان رینیراست.
پس از فروپاشی رابطه کریستون با رینیرا، او به یکی از دشمنان سرسخت او تبدیل میشود و وفاداری خود را به آلیسنت و فرزندان او نشان میدهد.
آلیسنت و کریستون در سالهای بعد رابطهای بسیار نزدیک پیدا میکنند و به یکدیگر اعتماد سیاسی و شخصی پیدا میکنند. کریستون به یکی از مهمترین حامیان جناح سبز تبدیل میشود.
بحران جانشینی
با بزرگ شدن ایگون، ایموند و هلینا، اختلاف بر سر جانشینی شدیدتر میشود. آلیسنت میداند که بسیاری از لردها از حکومت یک زن حمایت نخواهند کرد و از طرف دیگر از این میترسد که در صورت به قدرت رسیدن رینیرا، فرزندان خودش در امان نباشند.
در مقابل، ویسریس تا پایان عمر بر تصمیم خود درباره وارث بودن رینیرا پافشاری میکند.
آلیسنت و رینیرا هر دو در این دوره تلاش میکنند از فرزندان خود محافظت کنند، اما هر تصمیم جدید فاصله میان دو خانواده را بیشتر میکند.
ایموند و درگیری با لوکریس
ایموند، پسر آلیسنت، در کودکی به دلیل نداشتن اژدها مورد تمسخر قرار میگیرد. او بعدها موفق میشود اژدهای عظیم ویگار را رام کند.
درگیری میان ایموند و لوکریس ولاریون در دریفتمارک باعث میشود ایموند یک چشم خود را از دست بدهد. از آن پس، آلیسنت خشم شدیدی نسبت به رینیرا و فرزندانش پیدا میکند.
آلیسنت تلاش میکند برای آسیب دیدن پسرش مجازات سختی برای لوکریس در نظر گرفته شود، اما ویسریس از فرزندان رینیرا دفاع میکند.
مرگ ویسریس
ویسریس در سالهای پایانی زندگی به شدت بیمار میشود. آلیسنت از او مراقبت میکند و همچنان تلاش دارد خانواده سلطنتی را در کنار یکدیگر نگه دارد.
در آخرین ساعات زندگی ویسریس، آلیسنت در کنار اوست. ویسریس در حالت نیمههوشیار درباره پیشگویی و «شاهزادهای که وعده داده شده» صحبت میکند و آلیسنت تصور میکند منظور او از وارث، ایگون است.
پس از مرگ پادشاه، آلیسنت این برداشت را با شورای سبز در میان میگذارد و باور میکند که ویسریس در آخرین لحظات زندگیاش خواسته است ایگون پادشاه شود.
شورای سبز
پس از مرگ ویسریس، اتو هایتاور و متحدانش شورای سبز را تشکیل میدهند. آنها تصمیم میگیرند مرگ پادشاه را پنهان کنند و پیش از آنکه رینیرا از اتفاقات مطلع شود، ایگون را به پادشاهی برسانند.
آلیسنت در ابتدا نسبت به این تصمیم مردد است. او نمیخواهد کشور وارد جنگ شود و هنوز امیدوار است بتوان راهی برای جلوگیری از خونریزی پیدا کرد.
با این حال، وقتی مشخص میشود جناح سبز قصد دارد ایگون را بر تخت بنشاند، آلیسنت عملا در مرکز بحران جانشینی قرار میگیرد.
تاجگذاری ایگون دوم
ایگون در کینگز لندینگ تاجگذاری میکند و به عنوان پادشاه هفت پادشاهی معرفی میشود.
آلیسنت اکنون مادر پادشاه است و خاندان هایتاور به یکی از قدرتمندترین نیروهای سیاسی وستروس تبدیل میشود.
در مقابل، رینیرا تاجگذاری ایگون را غصب تاجوتخت میداند و خود را ملکه قانونی معرفی میکند.
از این لحظه، آلیسنت و رینیرا در دو سوی جنگ داخلی قرار میگیرند.
خون و پنیر
یکی از تلخترین وقایع آغاز جنگ، حمله خون و پنیر به قلعه سرخ است.
در این حمله، هلینا مجبور میشود شاهد انتخاب قربانی میان فرزندانش باشد و در نهایت پسرش جیهیریس کشته میشود.
این حادثه آلیسنت را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. جنگ برای او از یک بحران سیاسی به فاجعهای خانوادگی تبدیل میشود.
جنگ و فروپاشی خانواده
با گسترش جنگ، آلیسنت شاهد فروپاشی تدریجی خانواده خود است. هلینا پس از مرگ جیهیریس از نظر روحی دچار فروپاشی میشود و ایگون و ایموند نیز هر یک مسیر متفاوتی را در جنگ دنبال میکنند.
آلیسنت بارها تلاش میکند میان اعضای خانواده خود میانجیگری کند، اما قدرت او در برابر جاهطلبی و خشونت مردان اطرافش محدودتر میشود.
رابطه او با اتو نیز تغییر میکند. اتو که سالها سیاست خاندان هایتاور را هدایت کرده، پس از شکستها و اختلافات سیاسی دیگر همان نفوذ سابق را ندارد.
از دست دادن قدرت
با ادامه جنگ، آلیسنت به تدریج متوجه میشود که کنترل واقعی وقایع را از دست داده است. زمانی او یکی از قدرتمندترین زنان دربار بود، اما اکنون تصمیمهای اصلی را فرماندهان، شاهان و اژدهاسواران میگیرند.
درگیری میان ایگون و ایموند نیز شرایط را پیچیدهتر میکند. آلیسنت نمیتواند به آسانی جلوی تصمیمهای فرزندانش را بگیرد و هر پیروزی یا شکست آنان پیامدهای تازهای برای خانواده دارد.
تصرف کینگز لندینگ توسط رینیرا
رینیرا سرانجام با کمک نیروهای سیاه موفق میشود کینگز لندینگ را تصرف کند. آلیسنت که زمانی ملکه این شهر بود، اکنون شاهد ورود دشمن خود به پایتخت است.
این اتفاق یکی از بزرگترین شکستهای زندگی آلیسنت است. قدرتی که خاندان هایتاور برای به دست آوردنش تلاش کرده بود، برای مدتی از کنترل آنها خارج میشود.
رابطه دوباره با رینیرا
در یکی از مهمترین صحنههای سریال، آلیسنت و رینیرا بار دیگر به صورت مستقیم با یکدیگر روبهرو میشوند.
آلیسنت تلاش میکند به گذشته و رابطه دوستانه آنها بازگردد و از رینیرا میخواهد راهی برای پایان دادن به جنگ پیدا کنند. اما رینیرا اکنون دیگر نمیتواند به آسانی گذشته را فراموش کند.
با این حال، رابطه میان این دو کاملا به نفرت تبدیل نشده است. خاطرات دوران جوانی، علاقه قدیمی و سالها زندگی مشترک در دربار همچنان میان آنها وجود دارد.
آلیسنت در فصل سوم
در فصل سوم، آلیسنت بیش از گذشته از ساختار قدرت خاندان هایتاور فاصله میگیرد. او پس از سالها تلاش برای حفظ تاجوتخت فرزندانش، به تدریج متوجه میشود که جنگ نتیجهای جز نابودی خانواده و کشور نداشته است.
او دیگر مانند ابتدای جنگ از پیروزی سبزها با همان اطمینان دفاع نمیکند و بیشتر به دنبال راهی برای نجات فرزندان و خودش از پیامدهای جنگ است.
آلیسنت در این فصل در موقعیتی قرار میگیرد که نه کاملا عضوی از جناح سبز است و نه میتواند به جناح سیاه بپیوندد. او بیشتر به زنی تبدیل میشود که در میان نتایج تصمیمهایی که سالها پیش گرفته، گرفتار شده است.
آلیسنت و هلینا
رابطه آلیسنت با هلینا در فصلهای پایانی یکی از غمانگیزترین بخشهای داستان است. آلیسنت تلاش میکند از دخترش مراقبت کند، اما هلینا پس از تجربه مرگ فرزندش و فشار جنگ، بیش از پیش از دنیای اطراف خود فاصله میگیرد.
توانایی هلینا در دیدن رویاها و نشانههای آینده نیز آلیسنت را با این احساس روبهرو میکند که وقایع از کنترل انسان خارج شدهاند.
آلیسنت و ایگون
آلیسنت سالها برای محافظت از ایگون تلاش کرده است، اما رابطه مادر و پسر در طول جنگ به شدت آسیب میبیند.
ایگون برخلاف تصور آلیسنت به پادشاهی تبدیل میشود که رفتارهایش اغلب با خواستههای او در تضاد است. آلیسنت بارها تلاش میکند او را از تصمیمهای خطرناک دور کند، اما قدرت او بر ایگون روزبهروز کمتر میشود.
آلیسنت در پایان فصل سوم
در پایان فصل سوم، آلیسنت دیگر آن ملکه قدرتمند و مطمئن ابتدای جنگ نیست. او زنی است که پس از سالها زندگی در مرکز قدرت، شاهد نابودی تدریجی خانواده، دوستان و آرمانهای خود بوده است.
رابطه او با رینیرا همچنان یکی از مهمترین پیوندهای داستان است. آلیسنت درک میکند که دشمنی میان آنها بخش بزرگی از زندگی هر دو را نابود کرده، اما دیگر راه سادهای برای بازگشت به گذشته وجود ندارد.
تا پایان فصل سوم، سرنوشت نهایی آلیسنت در سریال هنوز به نمایش گذاشته نشده است و داستان او برای فصل پایانی باقی مانده است.
شخصیت
آلیسنت یکی از پیچیدهترین شخصیتهای خاندان اژدها است. او برخلاف بسیاری از شخصیتهای سیاسی وستروس، در آغاز داستان جاهطلبی آشکاری برای قدرت ندارد. بخش بزرگی از مسیر او نتیجه فشار پدر، وظایف سلطنتی، باورهای مذهبی و ترس از آینده فرزندانش است.
آلیسنت در ابتدا شخصیتی آرام، مذهبی و محتاط دارد. او به قوانین و سنتهای وستروس اهمیت زیادی میدهد و تلاش میکند وظایفی را که جامعه از یک ملکه انتظار دارد انجام دهد.
اما سالها حضور در دربار و مشاهده رفتار سیاستمداران باعث میشود دیدگاه او نسبت به قدرت تغییر کند. او به تدریج یاد میگیرد که دربار جایی نیست که صداقت و محبت همیشه از انسان محافظت کنند.
- مذهبی: ایمان هفت بخش مهمی از شخصیت آلیسنت و نگاه او به وظیفه و اخلاق است.
- خانوادهمحور: بسیاری از تصمیمهای سیاسی او با هدف محافظت از فرزندانش گرفته میشوند.
- محتاط: آلیسنت معمولا پیش از تصمیمگیری خطرات احتمالی را در نظر میگیرد.
- سیاسی: حضور طولانی در دربار او را به یکی از چهرههای مهم قدرت تبدیل میکند.
- مردد: او بارها میان وظیفه، باور شخصی و علاقه به رینیرا گرفتار میشود.
- تراژیک: بسیاری از تصمیمهای آلیسنت با هدف جلوگیری از فاجعه گرفته میشوند، اما خودشان به بخشی از همان فاجعه تبدیل میشوند.
- تغییرپذیر: آلیسنت از دختر جوانی که بیشتر تحت فرمان پدرش است، به ملکهای قدرتمند و سپس زنی خسته از جنگ تبدیل میشود.
یکی از ویژگیهای مهم آلیسنت این است که سریال او را صرفا یک شخصیت شرور نشان نمیدهد. او در بسیاری از لحظات تصمیمهای اشتباه میگیرد، اما انگیزههایش اغلب از ترس، وظیفه و تلاش برای محافظت از خانواده سرچشمه میگیرند.
رابطه آلیسنت و رینیرا نیز قلب تراژدی شخصیت اوست. اگر آنها در ابتدا دشمن بودند، داستان سادهتری شکل میگرفت؛ اما چون زمانی دوستان نزدیک بودند، هر مرحله از دشمنی آنها با حس فقدان و پشیمانی همراه است.
در کتابها
آلیسنت در کتاب آتش و خون نیز یکی از شخصیتهای مهم دوران رقص اژدهایان است، اما نسخه کتاب تفاوت زیادی با شخصیت سریال دارد. کتاب یک تاریخ درونداستانی است که وقایع را از روایت چند منبع مختلف نقل میکند و به همین دلیل اطلاعات مربوط به انگیزههای درونی آلیسنت به اندازه سریال گسترده نیست.
بزرگترین تفاوت، سن و رابطه او با رینیراست. در کتاب، آلیسنت حدود نه سال از رینیرا بزرگتر است و دوست دوران کودکی او محسوب نمیشود. در نتیجه، رابطه عاطفی پیچیدهای که سریال میان این دو ایجاد کرده، در کتاب وجود ندارد.
در کتاب، آلیسنت بیشتر به عنوان یک شخصیت سیاسی و ملکهای جاهطلب تصویر میشود و اختلاف او با رینیرا زودتر رنگ سیاسی به خود میگیرد. سریال در مقابل، بخش بزرگی از داستان را صرف نشان دادن احساسات، تردیدها و رابطه شخصی این دو میکند.
یکی دیگر از تفاوتهای مهم این است که آلیسنت کتاب نسبت به نسخه سریالی کمتر دچار تردید و عذاب وجدان نشان داده میشود. در سریال، او بارها میان وفاداری به فرزندانش، باورهای شخصی و خاطرات دوستی با رینیرا گرفتار میشود. این کشمکش در کتاب بسیار محدودتر است.
رابطه آلیسنت و کریستون کول نیز در کتاب با سریال تفاوت دارد. در سریال، کریستون پس از دشمن شدن با رینیرا به یکی از نزدیکترین متحدان آلیسنت تبدیل میشود و میان آن دو پیوند شخصی و سیاسی شکل میگیرد. در کتاب، رابطه عاشقانهای میان آلیسنت و کریستون تایید نشده و روایتهای مربوط به زندگی خصوصی شخصیتها نیز عمدا مبهم باقی میمانند.
آلیسنت در کتاب همچنین در مقایسه با سریال نقش متفاوتی در شکلگیری جناح سبز دارد. سریال تلاش میکند نشان دهد که او در بسیاری از مواقع تحت فشار شرایط و تصمیمهای اطرافیانش قرار گرفته است، در حالی که آلیسنت کتاب معمولا شخصیتی فعالتر در سیاست و دفاع از ادعای ایگون به شمار میآید.
در مجموع، آلیسنت کتاب بیشتر یک چهره سیاسی در تاریخ خاندان تارگرین است، در حالی که سریال او را به یکی از شخصیتهای مرکزی و تراژیک داستان تبدیل کرده است. نسخه سریالی بیشتر به رابطه او با رینیرا، فرزندانش، ایمان، ترس و احساس گناه میپردازد و همین موضوع باعث شده تفاوت میان دو نسخه بسیار چشمگیر باشد.